انقلاب

اين نوشته­اي بود كه بايد آن را در روزهاي قبل اينجا قرار مي­دادم ولي به دلايلي نشد.شايد حالا كه هنوز بهمن تمام نشده خواندنش خالي از فايده باشد :

 

هيچ مايل نيستم در مورد انقلاب چيزي بنويسم حتي در اين روزهاي بهمن كه هر شش كانال تلويزيون با هم دارند فيلم‌،‌ سريال يا چيزي را در مورد انقلاب پخش مي كنند و به هزار زبان كه بعضي از آنها به شدت الكن است مي خواهند بگويند كه وضعيت مردم در همهْ زمينه ها در مقايسه با زمان شاه بهتر شده است.من البته از كساني نيستم كه بخواهم ساده لوحانه چشمم را به همهْ ‌فسادهاي شاه و خانواده­اش ببندم و فكر كنم اگر او الآن ير سركار بود ما هيچ مشكلي نداشتيم و تا كنون نه تنها از دروازهْ  "تمدن بزرگ" گذشته بوديم بلكه كيلومترها از ان  دور بوديم امّا اعتقاد هم ندارم كه انقلاب توانسته ما را به سر منزل مقصود برساند و آرزوهاي ما را جامهْ عمل بپوشاند.اينكه چرا ما به اينجا رسيديم يا به قول دكتر زيبا كلام : "ما چگونه ما شديم؟"بحث مفصلي است و وقت مفصلتري لازم دارد كه اين مجال اينجا فراهم نيست اما مي­خواهم حكايتي بگويم تا شايد بتوانم اندكي از آن چراها را پاسخ گفته باشم :

سه نفر در راهي مي رفتند.راه طولاني بود و آنها پياده و بي مركب.مدتي بعد يكي از آنها پيشنهاد داد كه بهتر است يكي، دو نفر ديگر را به دوش بگيرد و مدتي راه برود تا بعد كه خسته شد جايشان را عوض كنند و...پس قرعه انداختند و يكي از آنها ديگري را به دوش گرفت و او هم سومي را.مسافتي رفتند و آن كه راه مي­رفت خسته شد و گفت پس كي نوبت شما مي­رسد تا من هم كمي بياسايم و تجديد قوا كنم.آنكه وسط بود نسبتآ از وضع خود راضي بود چون اگرچه يك نفر را بر دوش داشت اما خود نيز سوار بود و بنابراين با احتياط جواب داد: "حالا مقداري ديگر برو تا ببينيم چه مي شود" امّا آنكه آن بالا بود و بر گردهْ ‌دو نفر ديگر سوار بود جايش بسيار راحت بود و نمي خواست به هيچ­وجه اين وضعيت مطلوب را از دست بدهد گفت : "شما دو نفر چي به هم ميگين؟هوا به اين خوبي، راه هموار و ... پس بيخودي با هم دعوا نكنيد.الآن می­رسیم."

همین!

پی نوشت : بعضيها در دنبالهْ اين حكايت آورده­اند كه آن­ سه نفر هنوز هم به راه خود ادامه مي­دهند بدون اينكه آن دو نفر که سواره اند پیاده شده باشند و جايشان را با آن نفر اولی که قرعه به نامش افتاد عوض كرده باشند.

نیم فاصله

در تايپ فارسي معمولا "فاصله" را بوسیلۀ Space  میان کلمات مستقل ایجاد می‌کنیم، مثل همین فاصله‌هایی که بین کلمات این سطر می‌بینید. اما برخی کلمه‌ها هستند که از چند پاره تشکیل شده‌اند، ولی در مجموع یک کلمه محسوب می‌شوند، مثل "می‌شود"، "رفته‌اند"، "دست‌ها".به فاصله­هایی که بین این کلمات ایجاد شده است "نیم­فاصله" می­گویند."نیم­فاصله" هم فاصله هست و هم فاصله نیست.فاصله هست چون مانع از به هم چسبیدن کلمات چند پاره به هم شده و در نتیجه از به هم ریختگی متون تایپی جلوگیری کرده و نوشته­ها را زیباتر و مرتب­تر نشان می­دهد امّا فاصله نیست چون ظاهرآ بین قسمتهای مختلف یک کلمه که "نیم­فاصله" در آن استفاده شده هیچ فاصله­ای وجود ندارد.از همان ابتدایی که تایپ با "Word" را شروع کردم برای ایجاد نیم­فاصله مشکل داشتم.از دوستان که سؤال می­کردم مرا به  Shift + Space حواله می­دادند.بعضیها هم میگفتند که برنامۀ کمکی کوچک و کم حجمی هست که باید روی کامپیوتر نصب شود تا بعد از اجرای آن Shift + Space عمل کند.+ Space  Shift که در کامپیوتر من عمل نمی­کرد دنبال آن برنامه هم گشتم پیدا نشد.چند روز پیش که وبگردی می­کردم یکی از وبلاگها این مشکل را مطرح کرده بود و بعد لینکی به یک مطلب در همین مورد داده بود.به نشانی گفته شده مراجعه کردم و مطلب را خواندم.انصافآ نوشتۀ عالمانه­ای بود که همۀ جوانب مطلب را اعم از اينكه نيم فاصله چيست و چه كاربردهايي دارد و چند نكتهْ مفيد مربوط به همين بحث و نكاتي مفيد ديگري را در مورد نحوهْ نگارش توضیح داده بود و به آن برنامۀ کم ­حجم هم اشاره کرده بود.مطلب را خواندم و Save کردم وبرنامه را هم روی کامپیوتر نصب کردم.مشکل برطرف شد اما اشکالی دیگری به وجود آمد.اجرای برنامه، حروف را روي كي­بُرد به هم مي­ريخت كه يا بايد دوباره با استفاده از همين برنامه تنظيم مي­شد و يا از اجراي برنامه و در نتيجه دسترسي به "نيم­فاصله" صرف­نظر مي­شد.نااميد شدم تا اينكه سر فرصت و با‌آرامش دوباره آن مقاله را مطالعه كردم و چون وقت زياد بود به كامنتهايش هم مراجعه كردم و آنها را نيز خواندم.دو نفر از خواننده­­ها نوشته بودند كه نيازي به اين همه كار نيست بلكه"كنترل +  علامت منفي" يا "كنترل + شيفت + 2" هم ‌همين كار را انجام مي­دهد تازه آنهم بدون نصب آن برنامهْ‌ كذايي.هر دو را امتحان كردم نظر آن خوانندگان صحيح بود.مشكل ديرينهْ‌ من حل شده بود.به همين سادگي.شما هم اگر مثل من مشكل داشتيد مي­توانيد اين دو را بيازماييد.

نکته

اِنّ­الصّلوة­تَنهي­عن­الفحشاءِ­والمنكَر.    

يقينآ نماز از فحشاء و منكر باز مي­دارد(جلو­گيري مي­كند).        سورهْ‌عنكبوت آيهْ ‌45

با تأكيد اين آيه بر اينكه حتمآ نماز خواننده­اش را از فحشاء و منكر باز مي­دارد تضادّ مهمي كه در اطرافمان(وشايد در خودمان) مي­بينيم قابل فهم مي­شود اينكه كسي نماز مي­خواند ولي به فحشاء(اعمال نا شايست) و منكر(اعمال ناپسند) هم مي­پردازد.در اينگونه موارد ما بايد مطمئن باشيم كه آن نماز، نماز واقعی نيست بلكه صرفآ يك عمل فيزيكي است كه انجام دهنده­اش آن را نه از روي اعتقاد كه احتمالآ از روي عادت و ... انجام مي­دهد.پناه بر خدا.

زندگي از زبان سهراب

زندگي رسم خوشايندي است

زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ

پرشي دارد اندازهْ عشق

زندگي چيزي نيست كه لب طاقچهْ عادت از ياد من و تو برود.

وای به حال ما

خواجه شمس­الدين­محمد متخلصّ به حافظ (عليه­الرحمه) به دليل حفظ قرآن به اين نام شهرت داشت.خود در اين مورد مي­فرمايد:

عشقت رسد به فرياد ور خود بسان حافظ

قرآن ز بر بخواني بر چهارده روايت

حافظ در غزل ديگري گفته است :

اين حديثم چه حوش آمد كه سحرگه ميگفت

بر در ميكده­اي با دف و ني ترسايي

گر مسلماني از اينست كه حافظ دارد

آه اگر از پس امروز بود فردايي

با اين حساب بايد گفت واي به حال ما!.

سودوكو(SUDOKU)

کسانی که زمان تحصیل دورۀ دبیرستان آنها اوایل انقلاب یا قبل از آن باشد یا کتابها و مجلات آن زمان را بعدآ خوانده باشند شاید به یاد داشته باشند که در کتابهای درسی و روزنامه­ها و مجلات آن موقع مربعهای کوچی(معمولآ 3×3 یا 4×4) چاپ می­شد که به آنها "جداول­ وفقی" یا "مربعهای­وفقی" می­گفتند.این جداول یکی از سرگرمیهای آن روزها بود که خوانندگان باید اعداد معینی را طوری در این جدول قرار می­دادند که جمع اعداد در سطر ، ستون و قطر مربع عدد ثابتی می­شد.تا آنجا که من می­دانم این جدولها دیگر چاپ نمی­شوند امّا در چند سال اخیر نوع جدیدی از جدول اعداد رایج شده است که به آن "سودوکو" می گویند.اختراع "سودوکو"را به­چيني­­ها نسبت می دهند.سودوکو رایج که اخیرآ در ایران هم گسترش یافته و بعضی از روزنامه­ها و مجلات آن را مرتبآ چاپ می­کنند یک جدول 9×9 است که به 9 قسمت 3×3 تقسیم شده است.در این جدول اعداد چند خانه(تعداد و جايگاه هر عدد بستگی به سخت یا آسان بودن ­جدول دارد)چاپ می­­شود و پیدا کردن جای بقیۀ اعداد با شرط اینکه در هر سطر ، ستون و مربعهاي 3×3 اعداد ۱تا ۹ قرار بگیرند و تکراری نباشند به عهدۀ کسی است که می خواهد آن را حل کند.حل كردن اين جدول به هيچ اطلاعات خاصّي نياز ندارد و حل­کردن آن علاوه بر اینکه بسیار لذّت بخش است موجب تقویت ذهن نیز می­شود و برای افراد مسنّ و میان­سال که نگران ضعفِ­حافظۀ خود هستند بسیار مفید است.پیدا کردن جای صحیح هر عدد به طوریکه اعداد 1 تا 9  در هر سطر و هر ستون و هر خانۀ 3×3 تکراری نباشدحل سودوکو گر­چه دارای قوانین ثابت است امّا قواعدی هم دارد که در هر جدول متغیر است و همین بر لذت حل جدول می افزاید.(من معمولآ روزی 3 تا سودوکو حل می کنم و تقریبآ هربار نکته­های جدیدی کشف می­کنم).اولين شکل یک "سودوکو" متوسط را نشان می­دهد که من جای چند عدد و دلیل قرار گرفتن هر عدد را در آنجا مشخص کرده­ام و بعد جدول حل شده را در ذیل این نوشته آورده­ام تا افراد مبتدی با نحوۀ حل "سودوکو" بیشتر آشنا شوند.اعداد چاپ شده با این رنگ(    ) و اعداد حل شده با رنگ (   ) مشخّص شده­اند.اگر بعد از خواندن این نوشته به حل "سودوکو" علاقه­مند شدید ضمن توجّه به نکات زیر بدانید که هر روز در صفحۀ 12 روزنامۀ "همشهری" سه "سودوکو"(سخت ، متوسط ، آسان) چاپ می­شود.

1 -  برای حل سودوکو باید حوصله  داشته باشید.اگر بی­حوصله هستید به ذهنتان فشار نیاورید.

2 -  اگر مدت زیادی گذشته است و شما نتوانسته­اید عددی در جدول قرار دهید ذهن شما خسته شده است جدول را برای مدتی رها کنید.

3 -  برای شروع "سودوکو" های آسان را انتخاب کنید و سپس به حل "سودوکو" های سخت­تر بپردازید.

4 -  از قرار دادن اعداد در جایی که اطمینان ندارید پرهیز کنید(جای دقیق هر عدد را بیابید).

5 -  در حل "سودوکو" احتمالات برای یافتن جای اعداد هیچ کاربردی ندارند.

6 -  "سودوکو" را با مداد حل کنید.

7 -  وقتی عددی را در خانه­ای قرار می دهید دقت کنید آن عدد در سطر یا ستون یا مربع 3×3 تکراری نباشد.

8 -  روشهای یافتن جای اعداد را به خاطر بسپارید زیرا  در حل "سودوکو" های بعدی کاربرد دارد.

9 -  اگر با رعایت تمام این نکات جدول غیر قابل حل باشد احتمال اغلاط چاپی در عدد و جای آن وجود دارد.

10-  به جدول حل شده در روز بعد مراجعه کنید تا خطاهای خود را بیابید و آنها را اصلاح کنید.

 

A - عدد 2 در ستون هفت در مربع کوچک سمت راست پایین و عدد 2 در ستون نه در مربع کوچک سمت راست بالا قرار گرفته است پس عدد 2 در ستون 8 هم باید در مربع کوچک سمت راست وسط قرار بگیرد.چون در اینجا دو جای خالی بیشتر نداریم (پایین و بالای عدد3) و بالای عدد 3 نمی­توانیم عدد 2 را قرار دهیم (به دلیل قرار گرفتن 2 در سطر 4) پس جای صحیح عدد 2 مشخص می­شود.

 

B - عدد 6 در سطر يك در مربع کوچک سمت راست بالا و عدد 6 در سطر سه در مربع کوچک وسط بالا قرار گرفته است پس عدد 6 در سطر دو هم باید در مربع کوچک سمت چپ بالا قرار بگیرد.چون در اینجا دو جای خالی بیشتر نداریم (کنار عدد 5) و دقیقآ در مجاور عدد 5 نمی­توانیم 6 را قرار دهیم (چون با عدد 6 ستون دو معارض است)پس عدد 6 را در خانۀ دیگر قرار می دهیم.

 

C – اگر در این مربع عدد 6 را در هر جایی غیر از اینجا قرار دهیم با عدد 6 مربعهای کوچک بالا و پایین خود معرض می­شود پس جای عدد 6 دقیقآ همینجاست.

 

D – اكنون این مربع احتیاج به اعداد 4،7،8،9 دارد.عدد 7 این مربع را در جای دیگری غیر از اینجا نمی­توان قرار داد چون با عدد 7 مربع پایینی معارض می­شود.

 

E – از سه عدد باقیمانده این مربع ، جای 9 اینجاست چون دو عدد دیگر (8 و 4) در این خانه با 8 و 4 سطر 6 معارض هستند.

 

F – از دوخانۀ باقیمانده عدد 8 را نمی­توانیم در خانۀ بالایی اینجا قرار دهیم چون با عدد 8 سطر چهار معارض می­شود.

 

G – تنها یک خانه و تنها یک عدد باقی مانده است.عدد 4 را در اینجا قرار می­دهیم.

 

 

 

نکته

مي­دانيد چرا تعداد سياهپوشان حسين(ع) از تعداد عزادارانش بيشتر و تعداد عزادارانش از تعداد رهروانش افزونتر است؟

چون سياهپوشي آسان­تر از عزاداري است و عزاداري سهل­تر از رهرو بودن.

داستانک(دوست قدیمی)

با هم دوست قدیمی بودیم.خصوصیات خوبی داشت.بی توقع و صادق.هر چند پر حرف بود امّا حرفاش خوب بود و آدم از شنیدن اونها خسته نمی شد.خیلی وقت بود ندیده بودمش یعنی فرصتش رُ نداشتم.قبلآ که وقتم بیشتر بود و گرفتار نون و آب نشده بودم بیشتر با هم بودیم ولی سالهای اخیر گرفتار بودم و کمتر فرصت پیش اومده بود که با اون باشم و به حرفهای قشنگی که می زنه گوش بدم یا از آوازهای زیبایی که می خونه لذت ببرم.دیشب بعد از مدتها فرصت مناسبی پیش اومد و دیدمش.یه چایی تازه دم جمع دونفرۀ ما رُ رونق داد.آخر شب بود و دوباره اون شروع کرده بود به نقل خاطرات و گاهی هم وسط اون حرفها یه دهن آواز می خوند.با اینکه خوابم میومد نمی تونستم ازش دل بکنم و بخوابم امّا حرفهاش برای من مثل لالایی شده بود و برای اینکه ناراحت نشه سعی می کردم بیدار بمونم.......وقتی از خواب بلند شدم یادم افتاد که دیشب دوستم اینجا بود و من وسط حرفهای اون خوابم برد.با خودم گفتم حتمآ ناراحت شده و رفته امّا رادیو روشن بود و برنامۀ صبحگاهیش تازه شروع شده بود.وقتی صداشُ بلند کردم داشت می گفت:" سلام،صبح بخیر". 

چهارمین نشانه

آيت الله شهيد سيد محمد باقر صدر در مقدمه‌اي بر صحيفه سجاديه در نجف اشرف در مورد امام چهارم حضرت علي ابن الحسين سيد الساجدين (زين‌العابدين) عليه‌السلام چنين نگاشته‌اند:

سال تولد امام را 38 هجري قمري و شهادتش را سال 95 ثبت كرده‌اند بر اين اساس عمر شريف ايشان 57 سال است. مالك امام فرقه‌مالكي گفته : «بخاطر كثرت عبادتش زين‌العابدين ناميده‌ شده‌است»و شافعي ايشان را «افقه اهل مدينه» شمرده‌است. با وجود اختلاف در گرايش مذهب اعتماد مردم به امام منحصر به مباحث فقهي و معنوي صرف نبوده‌است بلكه مردم به ايشان به عنوان مرجع، رهبر و پناهگاهي در تمام مشكلات و مسايل زندگي اعتقاد داشتند. امام در مقطع حساسي مسووليت رهبري جامعه را پذيرفت كه فتوحات اوليه سپاه اسلام پايه‌هاي سلطنت ايران و روم را متزلزل ساخته بود،ملتهاي مختلف و سرزمينهاي وسيع به تصرف درآمده و بدينگونه مسلمانان رهبري بخش گسترده‌اي از دنياي متمدن آن روز را در طي نيم قرن عهده‌دار شده بودند.اين فتوحات گرچه نيروي زيادي را از نظر سياسي و نظامي به مسلمين اعطا ميكرد ليكن همزمان آنان را با دو خطر بزرگ مواجه مي ساخت. اول خطري بود كه از آشنايي مسلمين با فرهنگهاي مختلف ناشي شده‌بود زيرا ملتهايي كه مسلمان شده بودند با يكديگر در مي‌آميختند لذا تلاشهايي لازم بود تا اصالت فكري مسلمانان و شخصيت برجسته مدهبي آنها كه برگرفته از  قرآن و سنت بود تثبيت و حفظ شود اين كار به يك حركت فكري و اجتهادي نياز داشت كه چهار چوبي را براي مسلمانان معين كند و مشعل  قرآن و سنت بوسيله عالمي آگاه كه مي‌تواند حكم پديده‌هاي نو ظهور زندگي را استنباط كند حمل شود. اين نياز آنگاه به خوبي توسط امام زين‌العابدين (ع) برآورده شد كه وي دوره‌اي از درس و بحث را در مسجد رسول (ص) شروع نمود.افراد مختلفي در مورد  انواع معارف اسلامي نظير تفسير، حديث و فقه بحث مي‌كردند و ايشان معارف اجداد پاكش  را به آنان افاضه مي‌نمود و از ميان آنها به نخبگان علمي شيوه تفقه و استنباط احكام الهي را آموزش ميداد تا آنجا كه از اين حلقه‌ تعداد مهمي از فقهاي مسلمين تربيت شدند و اين حلقه سرآغازي براي رشد بعدي مكاتب فقهي و پايه‌اي براي حركت پوياي آن شد. امام از اين طريق گروه كثيري از قاريان قرآن و حاملان قرآن و سنت را جذب نمود تا  آ نجا كه تعداد آنها را  1000 نفر گفته‌اند.

اما خطر دوم مربوط به جريان رفاه زدگي بود كه در پي فتوحات جامعه اسلامي را فرا گرفت. زيرا موج رفاه هر جامعه را در مرض خطر روي آوردن به لذات دنيوي و اسراف در مصرف زينت‌هاي زندگي دنيوي قرار مي‌دهد نتيجه اين امر خاموش شدن احساسات فروزاني است كه از ارزش‌هاي اخلاقي و از ارتباط روحي و معنوي با خداوند و روز قيامت ناشي شده‌است . حال آنكه اين ارتباط معنوي مي تواند اهداف بزرگي را در مقابل انسان قرار دهد.اين خطر (موج رفاه‌زدگي) عملاً اتفاق افتاد و نگاهي گذرا به كتاب «الاغاني» ابي فرج اصفهاني* موضوع را ثابت مي‌كند. اما علي ابن الحسين (ع) اين خطر را به خوبي احساس نمودند و براي رفع آن  دست به كارشدند و دعا را به عنوان شيوه‌اي براي علاج اين خطر برگزيدند.صحيفه سجاديه‌اي كه امروز در دست ماست از نتايج آن  تكاپو مي‌باشد. اين امام بزرگوار با بلاغت بي‌نظير و قدرت فوق‌العاده در بيان تعابير عربي و انديشه‌هاي الهي كه به او عطا شده‌بود توانست جالبترين و دقيق‌ترين مفاهيم ارتباط انسان با خدايش را پديدآورد و شوق انسان به آفريدگارش و علاقه او به آغاز و انجامش را به تصوير بكشد و نيز آنچه كه از آن تعبير به ارزش‌هاي اخلاقي و حقوق و تكاليف مي‌شود را تجسم بخشد.


*علي ابن حسين معروف به ابوالفرج اصفهاني متولد 284 و متوفي در سال 356 هجري قمري نويسنده و اديب قرن چهارم است كتاب مشهور او "الاغاني" است موضوع اين كتاب در باب سرودها و تصانيف خنياگران خلفا مخصوصا مغنيان دوره‌ هارون‌الرشيد و اشعاري كه به آواز ميخواندند و نيز احوال خنیاگران و شاعران مي باشد. 

تسلیت

سالروزشهادت

روح زيباي پرستش حضرت امام زين العابدين و سيّد السّاجدين

تسليت باد

تعزيت

               

مرگ تو ، مبدأ تاريخ عشق

 آغاز رنگ سرخ 

معيار زندگي است.                                                "موسوي گرمارودي"

 

ايّام شهادت مولاي آزادگان و سرور شهيدان بر همهْ مؤمنان تعزيت باد. 

نکته

كشتي در ساحل امن تر است امّا كشتي براي ساحل درست نشده است.

خاطره(سگ)

چون حوصلۀ رانندگی توی خیابونهای شلوغ و پرترافیک تهرونُ ندارم معمولآ فاصلۀ بین خونه تا محل کارُ با سرویس میرم و میام امّا بعضی وقتا که کار واجب داشته باشم ناچارم با ماشین خودم برم.نزدیک محل کار ما یه پارکینگ روباز بزرگ هست که ماشینُ اونجا پارک می کنم.توی اون پارکینگ چند تاسگ و توله سگ هستن که کار نگهبانی را به عهده دارند.اینکه میگم چند تا یعنی بیشتر از 3 تا شاید 4 یا 5 تا باشن.چند سال پیش یکی دوتا بیشتر نبودن ولی مثل اینکه تنظیم خانواده رُ رعایت نکردن و زیاد شدن! بگذریم.دیروز تا دیر وقت سر کار بودم.وقتی رفتم پارکینگ هوا سرد بود و متصدی پارکینگ توی اتاقک بود.من پول رُ دادم و بی خیال رفتم ته پارکینگ که سوار ماشین بشم.هوا کاملآ تاریک بود و چون این پارکینگ روشنایی مناسبی نداره محل پارک ماشین هم تاریک بود و فقط نور کمی که از خونه های اطراف می تابید یه ذرّه اونجا رُ روشن  کرده بود.رسیدم به ماشینُ و همینکه خواستم وسایلم رُ بزارم توی صندوق عقب صدای پارس سگها بلند شد و یهو سه چهار تا از اونها با هم دیگه دویدن طرف من و توی یه متری من ایستادن و شروع کردن به پارس کردن.با اینکه میدونم نباید به پارس سگ عکس العمل نشون داد امّا از حملۀ ناگهانی اونها حسابی غافلگیر شدم و به شدّت ترسیدم و ناخود آگاه شروع کردم به داد زدن و اونها هم صداشونُ بیشتر کردن.با ترس رفتم توی راهرویی که بین ماشین من و ماشین بغلی بود.وقتی خواستم سوار ماشین بشم سگها دنبال من اومدن و من هر لحظه منتظر بودم از پشت منُ گاز بگیرن.خلاصه همینطوری که پارس سگها هم ادامه داشت به سختی سوار شدم ولی بدنم تا چند دقیقه متشنّج بود و بی حرکت پشت فرمون نشسته بودم و هیچ کاری نمی تونستم بکنم.یه مقداری که حالم بهتر شد به سختی ماشینُ روشن کردم و از پارکینگ در اومدم ولی تا خونه حال و روز درست و حسابی نداشتم.خیلی وقت بود اینقدر نترسیده بودم.