تخم و تخمک!

همکار جدیدمان که تازه از شهرستان آمده است از قول پسر عمویش نقل می‌کند که  آدم برای زندگی در تهران باید "تخم" داشته باشدو چون تعجب مرا می‌بیند توضیح می‌دهد که این تخم از آنهایی که فکر می‌کنی نیست بلکه از حروف ابتدایی تلفن و خانه و ماشین درست شده است و بعد می‌گوید که به نظر من یک "ک" هم باید به آخر این تخم اضافه کرد که بشود "تخمک" و البته این هم نشانۀ "کار" است!.

دوست اصفهانی و گز و حیات جاوید

گزهایی که دوست نازنین اصفهانیم سوغات آورده بود(تعجب نکنید می‌شود کسی هم اصفهانی باشد و هم نازنین تازه سوغات هم بیاورد!) تمام شده است و می‌خواهم جعبه­­‌اش را دور بیاندازم.برای اولین بار عکس روی جعبه توجهم را جلب می‌کند.عکس بنیانگذار کارخانۀ تولید کننده که کارخانه را در سال 1287(صدودوسال پیش) تأسیس کرده در یک کادر بیضی شکل با عصایی که در دست دارد روی جعبه چاپ شده است.شاید صاحبان این کارخانۀ گزسازی خواسته‌اند به این وسیله قدمت کار خودشان را نشان دهند  ولی به گمانم نیت دیگری هم در کار بوده است ، میل به جاودانگی و ترس از نابود شدن و از یاد رفتن.این میلی است که بشر نمی‌تواند رهایش کند.مذهبیون برای اثبات معاد از این پدیده استفادۀ فراوانی می‌کنند و به آن استناد می‌کنند که چون زندگی جاوید در این دنیا ممکن نیست و از طرفی هم این میل موجود است پس باید آن را در جهان دیگری جستجو کرد که همان جهان باقی است.ارضای این میل البته  همیشه یکسان نیست یکی با ساخت مسجد و مدرسه و نهادن نام خود بر آن می‌خواهد در یادها بماند و  یکی هم مانند برادر حاتم طایی است که می‌خواست مانند برادرش که به سخاوت شهره بود ، معروف شود و نامش جاویدان بماند پس در چاه زمزم ... کرد. به‌هرحال به نظرم صاحب این عکس هم می‌خواسته به نوعی بعداز مرگ هم وجود داشته باشد اگر بقای همین وجود خاکی ممکن نیست می‌شود به یک عکس دلخوش کرد ولو بر روی یک جعبه گز! 

کتاب و کتب و باقی قضایا

۱- رفتم کتابی بخرم.اسمش را به کتابفروش گفتم و منتظر ماندم.بعد از چند دقیقه کتاب روی پیشخوان بود.کتاب را برانداز کردم همانی بود که می­خواستم.گوشۀ چشمی هم به قیمتش انداختم ، 3300 تومن برای کتابی با این قد و قواره و نزدیک 600 صفحه هر چند چاپش قدیمی بود مناسب بود.یک عادت قدیمی دارم که برای خریدهایم(البته نه هر خریدی)فاکتور می‌گیرم که آنهم دلایل زیادی دارد که یکی از آنها اثبات  این موضوع است که جنس را دقیقاً از همانجایی خریده‌ای که می‌خواهی پس بدهی یا عوض کنی.ناباوارانه قیمت کتاب در فاکتور صادره  بیش از 100% رشد کرده بود.7000 تومن ناقابل.فروشنده محترم اظهار داشت گران شده است این هم سندش(این جمله به نظرتان آشنا نیست؟) و با دست به زیر شیشه  پیشخوان اشاره کرد.

۲- دخترم پیش است.می‌دانید که پیش همان پیش‌دانشگاهی است با اندکی تلخیص توسط جوانان و نوجوانان امروز که سعی می‌کنند همه چیز را سریع و مختصر کنند مثل فست فود.از اول سال تا کنون چندباری کتاب خریده است ، البته کتاب که نه  کتب که  شامل چندین کتاب ضخیم و کت و کلفت بوده آنهم با قیمت 40.000 تومن و کمتر و بیشتر.وجه ناقابلش هم که ناگفته پیداست از کارت بانکی این حقیر پرداخت شده.

نتیجۀ اخلاقی : آدم به حساب پدرش کتاب یا درس بخواند خیلی بهتر است تا از جیب مبارک خودش!

قول و فعل

 دوستم موبایلش را از جیبش در می‌آورد تا پیامکی را که تازه رسیده برایم بخواند : دعا میکنم جزء باران شوی... مضمون آن  در  مورد امام  عصر(عج) است.می­گویم می‌دانی که کار از کجا خراب شد؟ نگاهم     می­کند و جوابی نمی­دهد.می­گویم از آنجایی که مردم عمل را رها کردند و شروع کردند به نقل حرفهای قشنگ برای هم!