اشکها و لبخندها

 

 زیاد فوتبالی نیستم اما بازیهای خوب را نگاه می‌کنم و از فوتبال اسپانیا لذت می‌برم و مخصوصاً از بازی بارسلونا بسیار محظوظ می‌شوم.از وقتی که بارسلونا ناباورانه باخت  و به دنبال آن رئال مادرید چوب غرورش را خورد ، منتظر فینال بودم ، یک فینال آلمانی انگلیسی.چلسی را که دوست ندارم چون اصولاً از انگلیسیها بدم می‌آید پس فقط دلم به بایرن خوش بود.بایرن  که گل اول را زد خیالم راحت شد ولی طولی نکشید که گل تساوی  چلسی وارد دروازه شد.(هردو گل با ضربۀ سر بود تا حداقل دوتیم در این مورد مساوی باشند).بازی که به وقت اضافه کشید احتمال دادم که به پنالتی هم بکشد پس خوابیدم و صبح فهمیدم چلسی قهرمان شده است.چیزی که اصلاً دلخواه من نبود ولی به قول معروف توپ گرد است و زمین صاف.کی به دل من نگاه میکرد.

زیر پوست شهر(1)

سه‌شنبه 26/2/91 - ساعت 18:40 - میدان توحید

داخل ماشین در بزرگراه چمران رو به پایین پشت چزاغ قرمز ایستاده‌ام.شیشۀ پنجره پایین است.رانندۀ ماشین بغلی پرسید : آقا ببخشید طرح ترافیک کی تموم می‌شه؟لحظه‌ای از خیالات خودم خارج می‌شوم و به ساعت نگاه می‍‌کنم و می‌گویم طرح اصلی که تموم شده و طرح زوج یا فرد هم تا 7 تمومه،پلاک ماشین شما زوجه یا فرد؟مرد مکثی می‌کند و می‌گوید راستش یادم نیست.پیرزنی که جلوی ماشین نشسته خندۀ بلندی سر می‌دهد و مرد پیاده می‌‍شود تا پلاکش را نگاه کند.چراغ  همچنان قرمز است.

جمعه 29/2/91 - ساعت 19:30 –  خیابان آزادی،ابتدای استاد معین  

داخل ماشین منتطرم تا دخترم از اتوبوس BRT پیاده شود.کنارماشین در پیاده‌رو صندوق صدقات قرار گرفته است.مردم در رفت و آمد هستند.مرد سیاه‌چرده‌ای با سرو وضع ژولیده از راه می‌رسد.ناگفته پیداست که معتاد است.خیلی خونسرد بطری آبش را  زمین می‌گذارد و کنار صندوق می‌ایستد.یک مفتول فلزی را که پیچ و خم  خاصی دارد با مهارت خاصی داخل صندوق فرو می‌برد و بیرون می‌آورد.یک اسکناس هزارتومانی حاصل تلاش اوست.هزار تومانی را در جیبش می‌گذارد و دوباره صیدش را ادامه می‌دهد.اسکناس است که  بیرون می‌آید.مرد مشغول است.مرددیگری از آنطرف مشغول انداختن صدقه است.

یکشنبه۳۱/2/91 - ساعت 9 صبح –  محل کار

تازه از بانک آمده‌ام.امروز باید یک چک 500.000 تومانی پاس می‌کردم و ایضاً فردا هم یک چک 2.000.000 تومانی داده‌ام(حالا در این وانفسای بی پولی و مفلسی که حقوق هم نداده‌اند چطوری باید این چکها را پاس کنم بماند).ناگهان زنگ sms موبایل به صدا در می آیدمثل مهمان ناخوانده.یکی از دوستان قدیم است که 2.000.000 نومان پول لازم دارد.

بنزین با گوجه اضافه!

پنجشنبه رفتم پمپ بنزین.بنزین زدم و تراول 50 هزار تومانی را دادم به متصدی مربوطه  که آنطرفتر ایستاده بود و پمپ را نمی‌دید و گفتم  پول بنزین شده 15000 تومن مابقیش را بدهید.متصدی همانطور که به پمپ نزدیک می‌شد گفت فقط همین بنزین را داشتین! من هم خنده‌ای کردم و گفتم نه یه سیخ هم گوجه اضافه داشتم!.

خیابان یک‌طرفه

اعتراف می‌کنم(2)

در بلوار نزدیک محلۀ ما  دو خیابان موازی  هست که  هردو به خانۀ ما  منتهی می‌شود.یکی از این خیابانها ورود ممنوع و دیگری آزاد است.خیابان اول برای رسیدن به خانه نزدیکتر است و خیابان دومی دورتر. اگر با ماشین باشم خیابان دوم را انتخاب میکتم که هم قانون را رعایت کرده باشم و هم از جریمه‌ در امان باشم. چندروز پیش برای انجام کاری پیاده به بلوار رفتم وقت برگشتن به سر خیابان اولی که رسیدم به عادت همیشگی مکثی کردم و نزدیک بود از ورود به خیابان منصرف شوم و به خیابان بعدی بروم!.

درشکه وطنی

        

حامد در وبلاگ "گمشده در بزرگراه" نوشت :

همزمان با خرید اسبابِ سفره‌ی هفت‌سین رندانِ ایران‌زمین در شبکه‌های اجتماعی نوشتند:"ای کسانی که هی می‌گین ماهی قرمز نخرین گناه داره، پس اون ماهی سفید که شبِ عید می‌ذارین لای پلو توله‌سگه؟"

همزمان با تحریم ایران توسط کمپانی "پورشه" فاکس نیوز هم نوشت :
احمدی‌نژاد هم از نیسان استفاده می کند.

بر همین اساس می توان گفت که ای کسانی که بر استفاده از محصولات تولید داخل تأکید دارین اون ماشین آخرین مدلی که سوار میشین درشکه ساخت وطنه؟

 

درآمد 14.500 دلاری و 1000 شلاق

در مدتی که از باز شدن این صفحۀ مجازی می‌گذرد کمترین موضوع نوشته‌هایم "سیاست"  بوده است امّا از این گفتۀ وزیر کشتی‌گیر دولت  دهم نمی‌توانم بگذرم و چیزی نگویم.اخیراً آقای حسینی وزیر اقتصاد  گفته‌اند : "...درآمد سرانۀ هر ایرانی 14.500 دلار است...".از این گفته می توان نتیجه گرفت که با احتساب دلار 1.800 تومانی به طور متوسط هر ایرانی 26.100.000 تومان درآمد سالانه و 2.175.000در آمد ماهانه دارد.دراین مورد کارشناسان اقتصادی بهتر می‌توانند نظر دهند اما نقل این حکایت هم بی‌ربط نیست :

یکی از شاهان دستور داد به مجرمی 1000 شلاق بزنند.یکی از حاضران گفت : قربان یا تاکنون شلاق نخورده‌اید و یا نمی‌دانید عدد 1000 چقدر است!.