نفتی
هر چى فكر كردم نفهميدم اينكه دونفربه روش اول انقلاب توى شلوغى خيابان كريمخان مركز تهران يه چرخ پر از ظرفهاى ۲۰ ليترى نفت را هُل بدن و دم در هر مغازه اى مي رسن داد بزنن "نقتيه نفت" يعنى چي؟
هر چى فكر كردم نفهميدم اينكه دونفربه روش اول انقلاب توى شلوغى خيابان كريمخان مركز تهران يه چرخ پر از ظرفهاى ۲۰ ليترى نفت را هُل بدن و دم در هر مغازه اى مي رسن داد بزنن "نقتيه نفت" يعنى چي؟
- در دور جدید سهمیه بندی سهمیهْ ماشينهاى شخصى ۱۲۰ ليتر تعيين شده است.
- احمدى نژاد قبلآ گفته بود سهميهْ 100 ليتري براي ماشينهای شخضی كافي و بلكه اضافي است.
- احمدى نژاد امّا الآن گفته سهميه بندى تا پايان سال آينده و شايد هم زودتر لغو خواهد شد.
- پايان سال آينده تبليغات نامزدهاى انتخابات رياست جمهورى است و چند ماه بعد انتخابات.
- البته اينها هيچ ربطى به هم ندارند شما بنزينتان را مضرف كنيد و بگازيد!.
نقل از سايت تابناك:
"...با روي كار آمدن فرشيدي و به هنگام تغيير مديران آموزشوپرورش، تقريبا در سراسر كشور شاهد برخي برخوردهاي غيراخلاقي بودهايم. معمولا يكي دو ساعت يا يك روز مانده به تغيير يك مدير، به او اطلاع داده ميشد كه خود را براي يك جلسه معارفه و توديع آماده كند و مدير مربوطه نيز در اوج غافلگيري، به اين ماجرا تن ميداد. ظاهرا خود فرشيدي هم مشمول همين روش شد و در حالي كه سرپرست وزارت آموزشوپرورش از يك ماه و نيم قبل در جريان اين تغيير و تحول بود و خود را براي تحويل گرفتن وزارتخانه آماده ميكرد، اما خود فرشيدي در فاصله زماني اندك ـ شايد چند ساعته و چند دقيقهاي مجبور به استعفا و انجام خداحافظي شد. فاعتبروا يا اوليالابصار."
از خاطرات یک پزشک:
"در جوانی که تازه پزشک شده بودم محل خدمتم در یکی از روستاهای اطراف زنجان بود.منطقۀ محرومی که تعداد باسوادهاش خیلی کم و از نظر فرهنگی و اقتصادی در سطح پایینی بود و طبیعتآ رئیس پاسگاه ژاندارمری که درجه اش نهایتآ استوار بود قدرت زیادی داشت.یه روز یکی از این دهاتیها مریض شده بود و اومده بود به درمانگاه محقر روستا.مشغول معاینه اش بودم که یهو گفت :"آقای دکتر! چرا چند کلاس بیشتر درس نخوندی که بشی رئیس پاسگاه؟!".
به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند
كه تو در برون چه كردى كه درون خانه آيى
اینکه گفته اند تاریخ تکرار می شود بی دلیل نیست به این مطلب که عينآ از سايت BBC نقل مي شود توجه کنید:
«این یادداشتها دیگر تمام می شود، زیرا بدون زیارت شاهنشاه مطلبی نیست و نخواهد بود که بنویسم. جز آنکه بنویسم امروز و فردا حالم چگونه بوده است و یا اخبار دنیا را بنویسم که در روزنامه های جهان خواهیم دید».اینها جملات پایانی آخرین جلد از یادداشتهای علم است که به تازگی در آمریکا منتشر شده است. پایان کار اسدالله علم در وزارت دربار شاهنشاهی، پایان کار یادداشت نویسی او نیز به حساب می آید چون پس از دور شدن از وقایع کشور، دیگر او حرفی برای گفتن نداشته و به خوبی می دانسته که اهمیت آن یادداشتها به جهت آن است که مسائل مملکتی در آنها مطرح می شود، وگرنه مسائل شخصی خیلی حاجت به نوشتن ندارد. با انتشار جلد ششم یادداشتهای علم که وقایع سالهای ۱۳۵۵ – ۱۳۵۶ را در بر دارد، خاطرات علم، یا به قول یکی از روزنامه نگاران حکایت وزیر و پادشاه هم به پایان می رسد. علم احتمالا آخرین نفر از سلاله سیاستمداران نوع قدیم ایران است که هم با فرهنگ و مردم خود آشنایی کافی داشتند و هم جهان خارج را به قدر لازم می شناختند. پایشان در سنت بود و دستشان در تجدد. بعدها بوروکراتها و تحصیلکردگان غرب جای آنان را گرفتند و نوع دیگری از سیاستمداران به وجود آمدند که به نظر نمی رسد هنوز در میان آنان شخصیت های برجسته ای هم وزن سیاستمداران قدیمی ظهور کرده باشد.جلد آخر یادداشت های علم جز آنکه معاشرت شاه و علم را با خانم ها به شکل زننده ای پر رنگ جلوه می دهد، در روال کار خود تفاوت عمده ای با جلدهای دیگر ندارد. تفاوت اصلی در همان پایان ماجرا بودن آن است و همه چیز هم حکایت از آن دارد که پایان ماجرا نزدیک است الا آنکه بازیگران نقش های پایانی، پایان خود را حدس نمی زنند و در خواب سنگین خود خرناس می کشند. حیرت انگیز آنکه آنان وضعیت ممالک اطراف و آینده پیش روی آنها را بهتر از وضعیت و آینده خود درک می کنند. برای مثال پیش بینی علم درباره وضع افغانستان درخشان است. « ... چنانکه خودخواهی محمد داوود خان رییس جمهور افغانستان، آن کشور را به بدبختی بزرگی خواهد کشاند. بعد از او چه؟ افسران جوان، کمونیست هستند و خانواده خود داوود هم بر باد می رود».
لطفآ به قسمت مشخص شده بيشتر توجّه كنيد.