از خاطرات یک پزشک:

"در جوانی که تازه پزشک شده بودم محل خدمتم در یکی از روستاهای اطراف زنجان بود.منطقۀ محرومی که تعداد باسوادهاش خیلی کم و از نظر فرهنگی و اقتصادی در سطح پایینی بود و طبیعتآ رئیس پاسگاه ژاندارمری که درجه اش نهایتآ استوار بود قدرت زیادی داشت.یه روز یکی از این دهاتیها مریض شده بود و اومده بود به درمانگاه محقر روستا.مشغول معاینه اش بودم که یهو گفت :"آقای دکتر! چرا چند کلاس بیشتر درس نخوندی که بشی رئیس پاسگاه؟!".