اين عنوان كتابي است از اسپنسر جانسون نويسنده آمريكايي كه توسط خانم شمسي بهبهاني به فارسي ترجمه شده و انتشارات اختران آن را در 78 صفحه منتشر كردهاست. تيراژ كتاب 15000 است كه با توجه به میانگين تيراژ كتاب در ايران كه بين دو تا سه هزار جلد برآورد ميشود جالب توجه است.ضمن اينكه كتاب تا چاپ دوازدهم هم رسيدهاست كه حاكي از استقبال خريداران است.{نه خوانندگان، زيرا بعضي فقط كتاب را ميخرند بدون اينكه آن را بخوانند{. داستان متن سادهاي دارد. چهار شخصيت خيالي و رفتارهاي آنها داستان را شكل ميدهند: دو موش به نامهاي «اسنيف» و «اسكوري» و دو آدم كوچولو به نامهاي «هم»و «ها».اين چهار شخصيت براي نشان دادن قسمتهاي ساده و پيچيده درون ما، بدون توجه به سن، جنس، نژاد يا مليت در نظر گرفتهشدهاند. ما گاهي اوقات ممكن است مثل« اسنيف» عمل كنيم كه تغييرات را زود بو ميكشد، يا مثل«اسكوري» كه به سرعت وارد عمل ميشود.گاه مانند «هم» ميشويم كه با انكار تغييرات در مقابل آنها ميايستد، چرا كه ميترسد به طرف چيزي بدتر كشيدهشود. يا مثل «ها» كه ياد ميگيرد وقتي شرايط او را به طرف چيزي بهتر راهنمايي ميكند، خود را با آن تغيير وفق دهد. «چه كسي پنير مرا جابجا كرد» داستاني است درباره تغييراتي كه در يك هزار تو {ماز} رخ ميدهد. جايي كه چهار شخصيت گفته شده در جستجوي پنير هستند. پنير، استعارهاي است براي آنچه كه ما ميخواهيم در زندگي داشته باشيم، اعم از يك شغل، يك رابطه، پول، خانهاي بزرگ، آزادي، سلامتي، آرامش روحي يا حتي ورزشي مانند گلف. هر يك از ما در مورد پنير نظر خاصي را داريم و در پي آن هستيم زيرا معتقديم اگر آن را به دست بياوريم راضي ميشويم. اغلب ما به پنير خود دل بستهايم و اگر آن را از دست بدهيم يا كسي آن را از ما بگيرد ضربه تكان دهندهاي به ما وارد ميشود. همچنين در اين داستان "هزار تو" نماد جايي است كه ما براي رسيدن به اهداف خودمان در آن وقت ميگذرانيم. اين نماد ميتواند سازماني باشد كه در آن كار ميكنيم يا اجتماعي كه در آن زندگي ميكنيم يا مجموعه روابطي كه با ديگران داريم.
داستان اصلي از آن جايي شروع ميشود كه 4 شخصيت در هزار تو دنبال پنير مورد علاقه خودشان ميگردند. موشها داراي يك مغز ساده جوینده هستند كه غرايز خوبي هم دارند. آنها طبق معمول دائماً به دنبال پنير سفت و خوش خوراكشان هستند. آدم كوچولوها، يعني «هم» و «ها» از مغزشان كه مملواز عقايد و احساسات است براي يافتن پنيري استثنايي و نمونه كه اعتقاد دارند آنها را خوشحال و موفق خواهد كرد استفاده ميكنند. هر چهار تاي آنها عليرغم تفاوتهاي زيادشان يك وجه اشتراك دارند. آنها هر روز صبح از خانه بيرون میآیند و به سرعت در هزارتو دنبال پنير دلخواهشان مي گردند. هزار تو داراي اتاقهاي تو در تو و راهروهاي پيج در پيچ است كه در بعضي از آنها پنيرهاي خوشمزه وجود دارد، اما گوشههاي تاريك و مسيرهاي بن بستي هم هست كه راه به جايي ندارد و امكان گم شدن در آنها زياد است . پيدا كردن راه در هزار تو و گريز از گم شدن باعث لذت بخش شدن زندگي مي شود. موشها براي پيدا كردن پنير از روش آزمون و خطا استفاده ميکنند اما آدمها براي اين كار از مغز پيچيده و قدرت تفكرخود بهره مي برند. گاهي موفق مي شوند و زماني اعتقادات آنها نگرششان را به امور تغيير ميدهد. يك روز همه آنها پنير مورد نظرشان را مي يابند لذا از جنب و جوش اوليه مي افتند و حتي به نزديك پنير نقل مكان مي كنند تا زحمت طي راه خانه تا محل پنير را به خود ندهند. آنها اين پنير را از آن خود و هميشگي فرض كرده بودند، اما يك روز كه به ايستگاه پنير رسيدند آن را نيافتند. آنها متوجه تغييرات جزئي هر روزه نشده بودند بنابراين نبودن پنير براي آنها خيلي عجيب و تجزيه و تحليل وضع موجود كمي دشوار بود. در حاليكه موشها در مواجهه با اين وضع به دليل غريزه و فكر ساده خود سريع تصميم گرفتند و به دنبال پنير ديگري رفتند و آن را يافتند ولي آدمها (هم و ها)با دو طرز فكر متفاوت با موضوع برخوردكردند. يكي عاقبت تصميم گرفت به دنبال پنير مورد نظر خود در جاي ديگري از هزار تو بگردد ولي ديگري همچنان اميدوار بود كه وضع قبلي {وجود پنير در يك جاي ثابت} دوباره ايجاد شود و زحمت او را براي جستجوي پنير كم كند. عاقبت يكي از آنها كه پنير را يافته بود به ديگري نيز كمك كرد تا به پنير مورد نظر خود دست بيابد.
نويسنده در طول داستان از زبان آدمها شعارهايي را روي ديوارهاي هزارتو نقل ميكند كه { با توجه به مفهوم پنيردر اين داستان} آموزندهاست. بعضي از آنها چنين است :
- هر چه پنيرتان براي شما مهم باشد در حفظ آن بيشتر تلاش ميكنيد.
- اگر تغيير نكني، از بين ميروي.
- پنیر را بو كنيد تا از زمان كهنه شدن آن آگاه شويد .
- حركت در مسيري جديدتر كمك خواهد كرد تا پنير جديدي پيدا كني .
نويسنده با خلق اين شخصيتها و داستان پنير و هزار تو در واقع زندگي روزمره انسانها را به نمايش ميگذارد و نشان ميدهد كه تغييرات در زندگي تدريجي هستند كه بايد به آنها توجه كنيم و خودمان را با آنها تطبيق دهيم در غير اينصورت تغييرات ناگهاني جلوه كرده و ما را با مشكل مواجه ميسازند. ضمناً بايد در مسير زندگي اين قابليت را بيابيم كه با وقوع تغييرات ، خود را با آنها و با وضعيت حاصل از آنها وفق دهيم و گر نه با مشكلات جدي مواجه خواهيم شد.نويسنده با هوشمندي و ظرافت در قالب داستاني كوتاه به خلق 4 شخصيت پرداخته كه عليرغم كم بودن ،خلق و خوي آنها با كمي اغماض تقريباً بر همۀ آدمها منطبق است. براستي خصوصيات ما با كدامين يك از آنها مطابقت دارد؟