چند روز پیش رفته بودم مأموریت و اونجا برای چندمین بار متوّجه شدم که از بدیهای کارمند بودن(دولتی و خصوصیش فرقی نمیکنه)اینه که مجبوری بعضی مواقع مدافع چیزهایی باشی که به آنها اعتقاد نداری یا از چیزهایی صرف نظر کنی که شدیدآ به درستی اونها مطمئنّی.من فکر می کنم کارمندایی که بتونن این روحیه رُ داشته باشن که خودشونُ با این سیستم تطبیق بدن و به اصطلاح توی سیستم ذوب بشن تو کارشون موّفقن و گرنه اگر بخوای توی این جور محیطای کاری برای دل خودت کار کنی کُلات پس معرکه است.یادمه سال 69 که کلاس کامپیوتر می رفتم استادی داشتیم به نام آقای یاسینی.اون میگفت :

"اوّل  انقلاب خیلیا فکر می کردن همه چیز از درست و غلط باید عوض بشه(هنوزم خیلیا اینطوری فکر می کنن مخصوصآ توی دولت فعلی.معلومه که از اوّل انقلاب تا حالا طرز فکرشون ثابت مونده.شایدهم کرکرۀ مخشونُ کشیدن پایین- فاطمی) و خیلی چیزا از جمله کامپیوترُ مقصّر عقب افتادگی و مشکلات می دونستن و می گفتن باید حذف بشه.من اون موقع توی مخابرات مشغول کار بودم و در قسمت مشترکین فیش تلفنها رُ صادر می کردیم.شخصی به نام آقای باجمول که مدیر ما بود و اسمش از شدّت عجیب بودن به یادم مانده است(به همین دلیل هم در خاطر من مانده است- فاطمی)همه رُ جمع کرد و سخنرانی مفصّلی در لزوم جمع آوری کامپیوتر هایی که برای صدور قبض تلفن استفاده میشدن ایراد کرد از فردای اون روز همۀ کارمندا نشستن و شروع کردن به محاسبۀ دستی کارکرد تلفنها.چند روزی که گذشت هم صدای کارمندا دراومد و هم صدای مردم که اشتباهات فیشهاشون خیلی زیاد بود.مسئولین دیدن نه بابا اینجوری نمیشه و کامپیوتر اونقدرا هم که میگن بد نیست.دوباره آقای باجمول اومد و سخنرانی  کرد و کامپیوترا به کار افتادن و ...."

شاید بعدآ در مورد سایر آفات کارمندی هم نوشتم.