مدیر مالی
الوعده وفا!داستان مدیر مالی رُ می گم که چند روز پیش وعده داده بودم.پس تقدیم به همۀ دوستان دائمی و گذری:
.
.
.
این نوشته واقعی است و در نگارش آن هیچ اغراقی نشده است باور کنید.
.
راست و دروغشُ من نمی دونم میگن قبلآ توی یه درمانگاه به مریضا قبض میداده امّا الآن توی یه ادارۀ دولتی مسئول امور مالیه.عشق مدیریت کُشتَتِش.اینو و اونور میگه مدیر مالیم امّا اداره ای که اونجا کار میکنه اینقدرا بزرگ نیست و یه مدیر بیشتر نداره.به قول معروف مورچه چیه که کلّه پاچَش باشه.50 سال و شایدم بیشتر سنّ داره.ریشش کاملآ سفیده.موهای سرش هم ایضآ.همیشه کت و شلوارتَنِشه.همکاراش به شوخی میگن حتّی موقع مستراح رفتن هم مواظبه کُتِش تنش باشه.حالا خوبه اونجا که میخواد بره کیف سامسونت دستش نمی گیره!.یه چاپلوسیه که نگو.جالبه که از این کار خودش هم هیچ خجالتی نمی کشه و چاپلوسیاش برای رییس اداره علنیه و هیچ ابایی نداره که حرفایی رُ که بوی گند تملّق ازش می باره پیش بقیّه به رییس اداره که از خودش جوونتره ابراز کنه.ساده تر بگم به جای اینکه نون بازوشُ بخوره یه دستمال دست گرفته و با کف دستاش کسب درآمد میکنه.زیرآب زنیش حرف نداره.منافق و دوروییه که کمتر مثل اون پیدا میشه.یه جوری با همکاراش سلام و علیک میکنه که اگه نشناسَنِش فکر می کنن بهترین دوستشونه ولی پشت سر چنان برای اونا میزنه که ریشه شونُ می خشکونه.چنان حاج آقا حاج آقایی* میکنه که نگو و نپرس.حالاخوب چهرَشُ تو ذهنتون مجسّم کنین و ظاهر سازیهایی هم که می کنه بهش اضافه کنین تا بفهمین چه تیپیه و چه کارایی که نمی تونه با این شکل و قیافش انجام بده.خلاصه این شخص(می خواستم بگم آقا دلم نیومد این کلمه رُ حرومش کنم)با این تیپ ظاهری خوب کارشُ بلده (نه کار اصلیشُ بلکه همین کارایی که گفتم.البتّه در نظر اون کار اصلی همین کاراست).چند وقت پیش که براش کامپیوتر خریده بودن مانیتور معمولی رُ قبول نکرده بود و درخواستLCD داشت امّا اهل اینترنت و خوندن وبلاگ و این چیزا نیست یعنی سوادشُ نداره و گرنه اگه این نوشته رُ میخوند از اینکه خصوصیّات این کسی که تو این نوشته اس اینقدر باهاش تطبیق داره حتمآ می فهمید که نویسنده داره اونُ معرفّی می کنه.تو این چند سالی که تو ادارات دولتی رفت و آمد دارم فهمیدم از اینجور قیافه های ساختگی زیاده.من همیشه فکر می کنم اینا صبح به صبح یه نقاب میزنن صورتشون و میان بیرون و زندگی اداری و شخصیشون زمین تا آسمون با هم فرق داره.طرز لباس پوشیدن ، نحوۀ حرف زدن ، ریش گذاشتن و همۀ کارای اینا کلآ ابزاریه برای دوامشون توی سیستم مریض اداری که به نظرم مریضیش خیلی شدّت کرده و رو به موته.حالا فکر کنین کی باور می کنه که یه همچین آدمی بلد نباشه نماز بخونه یا آداب نماز جماعتُ ندونه.چند سال پیش که تازه اومد بود تو این اداره یه نفر که دورادور باهاش آشنایی و سلام علیک داشته و خبر نداشته که این بابا اونی نیست که نشون میده سر ظُهر اینُ دیده بود و دستشُ گرفته بود برده بود نماز جماعت.اونم نکرده بود موبایلشُ خاموش کنه.تو رکعت سوّم نماز موبایل زنگ زده بود و اون خیلی جدّی موبایلُ از جیبش در آورده بود و گفته بود: "بعدآ تماس بگیرین"و بعد خیلی معمولی نمازُ ادامه داده بود!.الان حدود سه سال از این موضوع گذشته و آب از آب تکون نخورده.با همون شکل و قیافه میاد و میره و کاراشُ انجام میده.(منظورم کارای اصلیشه که قبلآ توضیح دادم).
*حاج آقا تو ادارات دولتی به رییس اداره میگن و بله حاج آقا همون بله قربان قبل از انقلابه!
فاطمی هستم.در اینجا نوشته ها و یادداشتهایم را منتشر می کنم واگر فرصتی بود برخی کتابها را معرفی خواهم کرد و همۀ اینها را به خوانندگان و دوستان تقدیم می دارم.