باز باران
حالا که اوّلین بارون پاییزی بارید و هوای تابستونی رُ که توی این روزای پاییزی غیر معمولی بود حسابی لطیف کرد شاید زمزمۀ این سرودۀ "گلچین گیلانی" که اکثر ما اولین بار آن را در کتاب فارسی کلاس چهارم دبستان خوانده ا یم و حتما لذت برده ایم نه تنها خالی از لطف نباشد بلکه خاطره انگیز هم باشد:
باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوان میخورد بر بام خانه
یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین، توی جنگلهای گیلان
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم، نرم ونازک، چست و چابک
با دو پای کودکانه می دویدم همچو آهو
می پریدم از سر جو، دور میگشتم ز خانه
می شنیدم از پرنده
از لب باد وزنده
داستانهای نهانی
رازهای زندگانی
برق چون شمشیر برّان، پاره میکرد ابرها را
تندر دیوانه، غرّان، مشت میزد ابرها را
جنگل از باد گریزان، چرخها میزد چو دریا
دانه های گرد باران پهن میگشتند هر جا
سبزه در زیر درختان رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان جنگل وارونه پیدا
بس گوارا بود باران
وه چه زیبا بود باران
می شنیدم اندر این گوهرفشانی
رازهای جاودانی، پندهای آسمانی
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگانی خواه تیره، خواه روشن
هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا
فاطمی هستم.در اینجا نوشته ها و یادداشتهایم را منتشر می کنم واگر فرصتی بود برخی کتابها را معرفی خواهم کرد و همۀ اینها را به خوانندگان و دوستان تقدیم می دارم.