شعری از مرحوم عمران صلاحی
عمران صلاحی خود راحت قالب تهی کرد و به دیار باقی رفت امّا این شعر او بد جوری وصف حال مردان یا زنان پیر و جوانی است که به امراض صعب لاعلاج مبتلایند و منتظر و اطرافیان نیز...ببخشید از گفتن ادامۀ مطلب شرم دارم.
.
.
.
مرگ از پنجرۀ بسته به من می نگرد
زندگی از دم در قصد رفتن دارد
در شبی تیره و سرد
تخت حس خواهد کرد که سبکتر شده است
در تنم خرچنگی است
که مرا می کاود
خوب می دانم من که تهی خواهم شد
و فرو خواهم ریخت
توده زشت و کریهی شده ام
بچه هایم از من می ترسند
آشنایانم نیز
به ملاقات پرستار جوان می آیند
.
.
.
.
وعدۀ من در مورد نوشتن خاطره ای از آن مرحوم در مورد تأسیس "حزب خران" به قوّت خود باقی است ولی متأسفانه آن نوشته در کامپیوتر محل کارم مانده است.بنا بر این آن را روز شنبه تقدیم خواهم کرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۳۸۵ ساعت 23:34 توسط س.م.فاطمی
|
فاطمی هستم.در اینجا نوشته ها و یادداشتهایم را منتشر می کنم واگر فرصتی بود برخی کتابها را معرفی خواهم کرد و همۀ اینها را به خوانندگان و دوستان تقدیم می دارم.