عُبید زاکانی را معمولآ با لطیفه ها یش می شناسند ولی گاهی مطالبی که بوی جدیّت از آن می آید نیز به او نسبت داده شده است که بعد از خواندن می فهمیم چندان جدّی هم نیستند و رگه هایی از طنز را به همراه دارند. به عنوان نمونه به این شعر و پند توّجه فرمایید :

خدايا  تو  ما  را صفايي  بده         به  ما   بينوايان    نوايی بده

در گنج رحمت  به ما  برگشا        و زان  داد  هر    بينوایی  بده

همه  دردناكان   درما نده‌ايم        حكيمي به  هر يك دوايی بده

سگ   کوی   رندان  آزاده‌ايم       در آن كوچه ما   را سرایی بده

بلاييست اين نفس كافرعبيد       گرش می‌تو اني  سزايی  بده

 

از منت خويشان و سفره خسيسان و گره پيشانی خدمتكاران و ناسازگاری اهل خانه و تقاضای قرض خواهان گريزان باشيد.