حكايـت(1)
روزي شاعري {احتمالا" عبدالرحمن جامي} در جمعي اين شعر را ميخواند:
بس كه در جان فكار و چشم بيمارم تويي هر كه پيدا ميشود از دور پندارم تويي
شخصي كه در آن جمع بود به شاعر گفت: شايد خري از دور پيدا شد
و شاعر بلافاصله جواب داد: باز پندارم تويي!
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۸۵ ساعت 0:2 توسط س.م.فاطمی
|
فاطمی هستم.در اینجا نوشته ها و یادداشتهایم را منتشر می کنم واگر فرصتی بود برخی کتابها را معرفی خواهم کرد و همۀ اینها را به خوانندگان و دوستان تقدیم می دارم.