در جایی هستم و منتظرم.روزنامۀ زرد...روی میزه..اونُ باز می کنم.عکس بزرگ فوتبالیست معروف که قبلآ توی تیم......بازی می کرده و الآن یا به قول فوتبالیها توی این فصل با تیم......قرارداد بسته دیده میشه با کلّی طول و تفصیل و عکسهای دیگۀ اون از زوایای مختلف.با اینکه هرگونه مطالعه در بارۀ اینجور آدما رُ وقت تلف کردن میدونم ولی خُب مجبورم.سرسری نگاهی به متن مصاحبه میندازم.سؤالهای عجیب و غریب و دهن پرکن با جوابهای الکی.فوتبالیست در پاسخ سؤال خبرنگار گفته که فوتبالُ از کدوم زمین خاکی شروع کرده و تو کجاها ادامه داده.هیچ خبری از درس و تحصیل نیست.گویی تمام زندگی تو همین فوتبال خلاصه میشه و بس.متأسفانه امروز اینجور آدما شدن الگوی جوونا.کسایی که اوّل انقلاب رُ به یاد دارن میدونن که اون موقع مسئولین وقت که فکر می کردن یه شبه تمام مشکلاتُ بر طرف می کنن و برای همۀ معضلات اجتماعی راه حلّ دارن معتقد بودن فوتبال حرفه ای و قرمز و آبی معنی نداره و اینا همه از تبعات استعماره و باید جمع بشه و فوتبالیست هم مثل بقیّۀ مردم باید شغلی داشته باشه و در مواقع فراغت اگه دلش خواست فوتبال هم بازی کنه.ورزش قهرمانی کلآ نفی شد و ....بعد هم که جنگ شد و تکلیف همه معیّن بود.بعد از جنگ با اینکه بهونه ها تموم شده بود و مسئولین وقت هرروز یه پروژۀ کامل یا نیمه تمامُ افتتاح می کردن ولی وضع عمومی جوونا همچنان بی ریخت بود و از شغل و مسکن و امکان ازدواج جوونی که درس و مدرسه و سربازیش تموم شده بود و سرگردون بود هیچ خبری نبود این موقع بود که فعالیّت دانشگاه آزاد تشدید شد و جوون بی پولُ بردن اون  تو تا هم جیب بی پولشُ خالی کنن و برای خودشون درآمد کسب کنن و هم تقاضاهای مورد نیاز جوونا یه جورایی عقب بیفته.تا این کارا انجام بشه دوران سازندگی! هم تموم شده بود و معضلات و مشکلات برای خاتمی به ارث مونده بود.در دوران اون هم که در هر حال از دل همین نظام بیرون اومده بود و خودش هم اینُ منکر نمی شد برای این لشکر آشوب سیاسی* باید فکری میشد تا دردسری به دردسرای بی شمار حکومت اضافه نشه.این بود که اینا هم به همون نتیجه ای رسیدن که شاه رسیده بود.مشغول کردن جوونا با وسایل مختلف در دستور کار قرار گرفت.فوتبال هم برای این منظور خوب بود.کار از قبل شروع شده بود ولی شتاب بیشتری گرفت.در کشوری که اگه همین الآن هم پاتونُ از پایتخت بیرون بذارین و سری به روستاهای اطراف مثلآ روستاهای شهریار بزنین فقر و بدبختی مردم رُ از نزدیک لمس می کنین میلیارد ها تومان برای فوتبال سرمایه گذاری شد و دوباره به داستان قرمز و آبی دامن زده شد.روزنامه ها و مجلّات رنگارنگ ورزشی هم به کمک اومدن تا هیچ چیزی از زوایای زندگی فوتبالیستایی که نهایت سوادشون سوّم راهنمایی بود  ولی اونا رُ به بُتهایی برای جوونا تبدیل کرده بودن پنهون نمونه.از ماشینشون تا مدل مو و چیزای بی ارزش دیگه.جوونا کم کم به این وضعیت معتاد شدن و هدف تعیین شده محقق شد.الآن فلان فوتبالیست که صد بار گفته بود من قرمز دو آتیشه ام یه شبه آبی میشه و اون یکی بر عکس.معلوم میشه پول بر همه چیز ارجحیت داره.اون تعصّبای ساختگی زود لو میرن.خیلیا که سرشون تو کاره میدونن همۀ این کارا برای اینه که اینا همیشه تو بورس باشن و اسمشون دهن به دهن بچرخه.شاید کپی برداری لوس و بی مزه ای از اتّفاقات مشابه در هالیوود که فلان هنر پیشه امروز ازدواج می کنه و فردا طلاق می گیره تا یه جورایی از یاد نره.اینجوری میشه که الآن تموم فکر و ذکر خیلی از جوونا شده فوتبال.یه عدّه شون دنبال اینن که فوتبالیست بشن تا راه صد ساله رُ یه شبه برن و همه چیز زود به دست بیارن یا هوادار تیمهای فلان و بهمان شدن و در این راه کارایی میکنن که آدم تعجّب میکنه.اونایی هم که این بازیها رُ راه انداختن نشستن پشت پرده و دارن به ریش همۀ  جوونا می خندن.راستی تو جامعه ای که الگوی جووناش فوتبالیستایی هستن که که تمام سرمایه و افتخارشون شکل صورت و موهاشونه و هدف نهاییشون پوله حرف زدن از آینده و پیشرفت و این چیزا معنی داره؟

 

 

*در اصطلاح علوم سیاسی به خیل بیکاران معمولآ جوان گفته می شود که بالقوّه خطرناکند.