1-      بعضی فروشندگان مترو تمام تئوریهای اقتصادی را زیر سؤال برده‌اند.mp3playerبا شارژر و هدفون 10000 تومن.باور کردنی نیست.

2-      دیروز در خیابان ناصر خسرو فروشگاههای زیادی "چاه بست" را به قیمت 1500 تومان می فروختند.این کالای ترکیه ای که قطعاً قاچاقی وارد شده نمونه داخلی خوبی دارد و کیفیتش هم قابل قبول است.حالا چطوری با این قیمت به مرکز تهران رسیده خدا می‌داند.

3-      شما لگد زدن به جنازه را باور می‌کنید؟چند روز پیش دوستی که برای تدفین یکی از بستگانش در غسالخانه بهشت زهرا(س) حضور داشت به چشم حود این صحنه را دیده بود.گویا متوفی پدری بوده که قبل از مرگ تمام اموال خود را به نام یکی از پسرانش کرده بود و بقیۀ فرزندان که شاکی بودند این صحنۀ رقت انگیز را به وجود آموردند.واقعاً بعضی مواقع عاقبت انسان بد جوری عبرت‌انگیز می‌شود.

4-      یک پیامک طنز آمده بود با این مضمون که :"دیروز اینترنت خونمون قطغ بود مجبور شدم ساعاتی را با خانواده بگذرونم.به نظرم آدمهای خوبی آمدند!."حالا  حکایت من است دیروز که اینترنتم قطع شده بود اجباراً به خیلی از کارهای عقب افتاده رسیدم!.

5-      چند روزیه که هوا "بس ناجوانمردانه سرد است [1]" در این سرمای  استخوان‌سوز هوای پرنده‌ها مخصوصاً گنجشکها را داشته باشید.آنها به خرده نانهای ته سفره هم راضیند.

6-      اینجوری که ملت  دارن عکس سلفی(همون یهویی) می‌گیرند و فوراً توی فضاهای مجازی منشر می کنند می‌ترسم چند وقت دیگه با کمبود سوژه روبرو بشیم.ایضاً همین نگرانی در مورد اتمام فضای کافی در همون فضاهای مجازی و شبکه‌های اجتماعی برای انتشار این عکسها وجود داره.از شوخی که بگذریم برای عکس سلفی هم تب عجیبی به مردم عارض شده که بعیده به این زودی مرتفع بشه.  

7-      یکی از آفتهای شهرت پر توقع شدن افراد شهیر است.جمعه گذشته در ترمینال 2 فرودگاه مهرآباد در حالی که مردم برای دریافت کارت پرواز در صف نسبتاً طویلی منتظر ایستاده بودند خانم ... بازیگر معروف رادیو و تلویزیون از راه رسید و بدون توجه به صف به متصدی مربوطه مراجعه و در خواست کارت پرواز کرد  و جالب اینکه با پاسخ منفی او مواجه شد اما مدیونید اگر فکر کنید آن خانم رفت ته صف ایستاد نه!بلکه مدتی بیرون صف پرسه زد و بعد با رایزنی با یکی از مسئولین پرواز کارت خود را بدون نوبت دریافت کرد.



[1] - این عنوان شعری معروف ار مرحوم اخوان‌ثالث است.