یادداشتهایی دارم که آنها را برای خودم می نویسم ودر اینجا و جاهای دیگه منتشر نمیکنم این نوشته ها شاید در زمان نگارش زیاد مهم نباشند ولی بعضی از آنها با گذشت زمان جالب میشوند.یک نمونه از آنها تقدیم  می شود به شما خوانندۀ دائمی و گذری :

الآن(یکشنبه 19/10/89) هوا برفی است (و گویا اولین برف و باران جدی سال جاری در ایران هم هست) که این مطلب را می­نویسم سه هفته است که قانون هدفمندکردن یارانه­ها اجرا شده است.این قانون موافقان و مخالفان زیادی داشته و دارد.مخالفان از آن به عنوان حذف یارانه­ها نام می­برند و موافقان اسم آن را گذاشته­اند بزرگترین طرح اقتصادی ایران و جراحی اقتصادی و امثالهم.البته من نه اقتصاددان هستم و نه سیاسی ولی به عنوان یک شهروند ایرانی معتقدم که صرف­نظر از درستی یا نادرستی این طرح در نخوۀ اجرا و زمان آن ، این طرح شبیه کوه یخی است که قسمت اعظم آن در زیر آب است و لاجرم ناپیداست و عواقب و تبعات آن در آیندۀ نه چندان دوری آشکار خواهد شد.در این میان طنزنویسان حرفه­ای و آماتور هم بیکار ننشسته­اند و هریک به نوعی در این مورد سخن سرایی کرده­اند مطلب زیر یکی  از آنهاست که در قالب این حکایت  به تخطئۀ طرح پرداخته است :

وعده لباس گرم :

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد. از او پرسید : آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند.نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه پس از ورود به قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که با خطی ناخوانا نوشته بود : ای پادشاه! من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد!