1. پنجره اتاق کارم به یک بالکن نسبتاً بزرگ باز می­شود و آن روبرو یک ساختمان متروکه هست با سقف شیروانی و اتاقهایی با پنجره­های  شیشه شکسته که مأمن خوبی برای کفتر چاهی­های شده که نان خرده و برنجهای باقیمانده که توسط  کارمندان به آنجا ریخته می­شود حسابی چاق و چله­شان کرده....
  2. دیشب آخر وقت عیال مربوطه امر فرمودند که حالا که سرپایی  زیر غذا(نهار فردای من و دخترم)  را خاموش کن و غذا را بذار توی بالکن خونه تا زود خنک بشه و بشه اونو زود گذاشت توی یخچال.اطاعت امر شد و  برای اینکه غذا زودتر خنک بشه در اونها رو باز گذاشتم و  امدم تو.یک ساعتی گذشت یاد غذا افتادم. وقتی رفتم سراغشون دیدم گربه زحمت کشیده و  یک تکه از 2 تکه مرغ را خورده و زده به چاک.اون یک تکه رو هم انداختم دم  در  تا گربه­ها حسابی دلی از عزا در بیارن و پلو را هم که احتمال میدادم گربه دهن زده باشه ریختم توی یک نایلون(به قول ما آذریها مشمپا!) و آوردم برای کفترها .
  3.  اینه که از قدیم گفتن : روی هر لقمه نوشتست عیان     که بود مال فلان ابن فلان.