قسمت
-
پنجره اتاق کارم به یک بالکن نسبتاً بزرگ باز میشود و آن روبرو یک ساختمان متروکه هست با سقف شیروانی و اتاقهایی با پنجرههای شیشه شکسته که مأمن خوبی برای کفتر چاهیهای شده که نان خرده و برنجهای باقیمانده که توسط کارمندان به آنجا ریخته میشود حسابی چاق و چلهشان کرده....
-
دیشب آخر وقت عیال مربوطه امر فرمودند که حالا که سرپایی زیر غذا(نهار فردای من و دخترم) را خاموش کن و غذا را بذار توی بالکن خونه تا زود خنک بشه و بشه اونو زود گذاشت توی یخچال.اطاعت امر شد و برای اینکه غذا زودتر خنک بشه در اونها رو باز گذاشتم و امدم تو.یک ساعتی گذشت یاد غذا افتادم. وقتی رفتم سراغشون دیدم گربه زحمت کشیده و یک تکه از 2 تکه مرغ را خورده و زده به چاک.اون یک تکه رو هم انداختم دم در تا گربهها حسابی دلی از عزا در بیارن و پلو را هم که احتمال میدادم گربه دهن زده باشه ریختم توی یک نایلون(به قول ما آذریها مشمپا!) و آوردم برای کفترها .
-
اینه که از قدیم گفتن : روی هر لقمه نوشتست عیان که بود مال فلان ابن فلان.
+ نوشته شده در دوشنبه سوم آبان ۱۳۸۹ ساعت 11:53 توسط س.م.فاطمی
|
فاطمی هستم.در اینجا نوشته ها و یادداشتهایم را منتشر می کنم واگر فرصتی بود برخی کتابها را معرفی خواهم کرد و همۀ اینها را به خوانندگان و دوستان تقدیم می دارم.