بالایی و پایینی
همۀ ما بالا و پایین بودن را تجربه کرده ایم.دررندگی گاهی بالایی بوده ایم و گاهی پایینی.البته این بالا و پایین بودن نسبی است،همۀ انها که بالایی هستند ممکن است در بعضی از امور نسبت به دیگران پایینی باشند و پایینی ها هم در بعضی اوقات بالایی تلقی شوند.یک زن را در نظر بگیرید که استاد دانشگاه است.او در کلاس درس نسبت به دانشجویان بالایی است ولی در اجتماع در مقابل بقال و راننده تاکسی و مأمور راهنمایی و رانندگی پایینی است.وقتی که به خانه برسد بسته به اینکه در خانه اش مردسالاری ، زن سالاری یا فرزند سالاری حاکم باشد بالایی و پایینی بودنش تعیین میگردد مگر اینکه مادرشوهرش در خانه حضور داشته باشد که در این صورت تکلیفش معین است!.همینطور است نانوایی محلّ که گر چه در مقابل رئیس و ناظم مدرسۀ فرزند خود پایینی محسوب می شود ولی با رسیدن به محل کارش نقشش کاملآ عوض میشود و به یک بالایی تمام عیار تبدیل می شود.بنا بر این به خود اجازه میدهد نان را با کیفیت پایین بپزد یا نان سوخته و خمیر به مشتری تحویل دهد و نانهای خوب را برای خود و دوستان و آشنایان کنار بگذارد و هر اعتراضی را در این مورد نادیده بگیرد.به نظر من تمام سعی و تلاش بشرعادی(نه پیامبران و معصومین) در این است که به هر وسیلۀ ممکن در بیشتر اوقات بالایی باشد نه پایینی.این جملۀ منسوب به موسولینی(دیکتاتور ایتالیایی) که گفته است:"ترجیح میدهم عمرم کوتاه باشد ولی شیر باشم تا اینکه عمرم طولانی باشد و روباه زندگی کنم" به همین موضوع اشاره دارد.هر کسی هم برای حصول به این هدف راهی را انتخاب میکند.ولی یکی مانند چنگیز یا هیتلر با کشتار میلیونها انسان در صدد حصول به این هدف برای شخص خود یا قوم و کشورش است و دیگری مانند گاندی یا ماندلا با مبارزه و تحملّ زندان به هدف والاتری برای کشور یا بشریت می اندیشند.در مقیاس کوچکتر حتی راننده ای که با ماشین مجللّ خود در خیابانها بی هدف می گازد یا خانمی که با پوشیدن لباسهای گرانبها و اویختن زینت الات بعضآ قرضی در مجلس عروسی حاضر میشود قصد دارند حود را بالایی وانمود کنند.با کمی دقّت متوجه میشویم که این تقسیم بندی به نوعی در نظام سیاسی جهان هم حاکم است.سابقآ به کشورهای پیشرفته(بالایی) جهان اوّل و به کشورهای عقب مانده(پایینی)جهان سوّم میگفتند.هر چند این تقسیم بندی امروز به "کشورهای توسعه یافته" و "کشورهای کمتر توسعه یافته" تغییر نام یافته است امّا در نتیجه تفاوتی حاصل نشده است و منظور همان بالایی و پایینی است.در مجموع هر چه تعداد عواملی که باعث می شود یک نفربالایی محسوب شود بیشتر باشد فرد از اعتماد به نفس بیشتری برخوردار خواهد بود و کم شدن تعداد و کیفیت این عوامل موجب سر خوردگی و کاهش اعتماد به نفس میشود. اگر همۀ ما صرف نظراز اینکه در چه جایگاهی قرار داریم سعی کنیم موقعیت خود را در همۀ زمینه ها از پایین به بالا ارتقا دهیم و درهمان حال نگاهی هم به پایین تر از خودمان داشته باشیم تا زندگی برای آنها هم ولو به شکل نسبی آسانتر بگذرد قطعآ روابط اجتماعی از سلامت بیشتری برخوردار خواهد شد و به تبع آن جامعه آرامش بیشتری خواهد داشت.وقتی که پیامبر عظیم الشأن دست کارگری را می بوسد شاید قصد حضرتش این باشد که فضای خشن زندگی او را اندکی تلطیف کند تا او هم از اینکه پایینی است احساس حفارت نکند.یقینآ یکی از کارکردهای دین در اجتماع این است که با صدور دستور العملهای لازم بالایی ها را به رعایت انصاف نسبت به پایینی ها تشویق و ترغیب کند و با یادآوری اینکه کار شرافتمندانه(صرف نظر از نوع آن) در ردیف جهاد در راه خداست به کسانی که در اجتماع کار کم اهمیت تری انجام می دهند عزّت و کرامت اعطا نماید تا روابط بین انسانها به نحو بهتری تنطیم شود و جامعه به سمت ترقی و تعالی پیش رود.
فاطمی هستم.در اینجا نوشته ها و یادداشتهایم را منتشر می کنم واگر فرصتی بود برخی کتابها را معرفی خواهم کرد و همۀ اینها را به خوانندگان و دوستان تقدیم می دارم.