از بچّگی به نوشتن علاقه داشت.برای همین زنگ انشاء را از بقیّۀ زنگها بیشتر دوست داشت.بس که انشاهاشُ خوب می نوشت همیشه مورد تشویق معلمهای انشایی بود که حسرت دیدن یه شاگردی که خوب انشاء بنویسه به دلشون مونده بود.کم کم بچّه های دیگه هم از اون خواستن انشای اونا رُ هم بنویسه.اون هم قبول می کرد و هر دفعه به جای یه انشاء چندتا انشاء می­نوشت.کم کم فقط انشای دیگرونُ می نوشت و دیگه به انشاء نوشتن برای خودش نمی رسید.سالها گذشت و اون هنوز هم وقت نکرده انشای خودش رُ بنویسه چون سالهاست داره انشای کسایی را می نویسه که به نوشتن انشای زندگیشون علاقه ندارن یا استعداد نوشتن ندارن.آقای کامرانی رُ میگم همون نویسندۀ معروف!