نقاب
هى بازيگر گريه نكن ما همون مثل هميم
صُبا كه از خواب پا ميشيم نقاب به صورت ميزنيم
يكى معلم ميشه و يكى ميشه خانه به دوش
يكى ترانهساز ميشه يكى ميشه غزلفروش
كهنه نقاب زندگى تا شب رو صورتاى ماست
گريه هاى پشت نقاب مثل هميشه بى صداس
هر كسى هستى يك دفعه قد بكش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن رها شو از پيلهْ خواب
نقشهْ يك دريچه رو رو ميلهْ قفس بكش
براى يكبار كه شده جاى خودت نفس بكش
تا كى به جاى خود ما نقاب ما حرف بزنه؟
تا كى سكوتو رج زدن نقش نمايش منه؟
ميخوام همين ترانهرو رو صحنه فرياد بزنم
نقابمو پاره كنم جاى خودم داد بزنم
"یغما گلرویی"
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر ۱۳۸۶ ساعت 23:42 توسط س.م.فاطمی
|
فاطمی هستم.در اینجا نوشته ها و یادداشتهایم را منتشر می کنم واگر فرصتی بود برخی کتابها را معرفی خواهم کرد و همۀ اینها را به خوانندگان و دوستان تقدیم می دارم.