قطعه(زندگی)
با ديدگان فروبسته لب بر شهد زندگى نهادهايم و اشك سوزان بر كنارهْ زرّين آن فرو ميريزيم امّا روزى ميرسد كه دست مرگ نقاب از ديدگان ما برمىدارد و هرآنچه را كه در زندگى مورد علاقهْ ما بود از ما ميگيرد فقط آن وقت مىفهميم كه جام زندگي از اوّل تهى بوده است و ما از روز نخست از اين جام جز بادهْ خيال ننوشيدهايم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 22:43 توسط س.م.فاطمی
|
فاطمی هستم.در اینجا نوشته ها و یادداشتهایم را منتشر می کنم واگر فرصتی بود برخی کتابها را معرفی خواهم کرد و همۀ اینها را به خوانندگان و دوستان تقدیم می دارم.