سواد درست و حسابی نداشت.از اونایی بود که به نسخه میگن نُخسه،دیوارُ میگن دیفال و فوّاره رُ ففّاره تلفظ می کنن! با این حال سعی می کرد توی حرفاش کلمات قلنبه و سلنبه به کار ببره تا خودشُ از تک و تا نیندازه.بعضی وقتا که خالی بندی هم به این اخلاقش اضافه می شد رفتارش جالبتر می­شد و البتّه خنده­دار.شنیده بود که بعضیا برای اینکه بگن ما توی یه کاری واردیم میگن ما بچّۀ اونیم ولی هیچ وقت معنیش نفهمیده بود.دیروز که رفته بود لبنیاتی،کریم آقا داشت با یه مشتری راجع به ماست خوب و نحوۀ تشخیص اون حرف می زد اونهم یهو خودشُ انداخت وسط و اظهار نظر کرد.مشتری سوأل کرد مگه شما هم این کاره­این؟و اون بي معطلي جواب داد:"اختیار دارین آقا من خودم بچّۀ گاوم!".