زندگی
یک بعدازظهر دلانگیز بهاری.پیادهروی عریض کنار پارک دانشجو چندان شلوغ نیست.برگهای تازۀ درختان چنار بعد از یک باران حسابی تمیزتر و زیباتر شدهاند و سمفونی عشق توسط گنجشکها در حال اجراست.از راه دور میبینمشان.آهسته و با تأنی میآیند، لابد دلشان نمیخواهد زود به مقصد برسند، مثل بقیّۀ عشّاق.قد دختر کمی کوتاهتر است و سرش را روی شانۀ پسر تکیه داده و مشغول نجواست.هر چند دیدن مشابه این صحنهها در کنار این پارک اصلآ چیز عجیبی نیست امّا اینها پا را از حد متعارف فراتر گذاشتهاند و من با اینکه آدم کنجکاو(شما بخوانید فضول!)ی نیستم امّا خیلی دلم میخواهد بدانم چطور جرأت کردهاند در این بگیر و ببند گشت ارشاد! اینطور علنی و بی هیچ ملاحظهای عشقورزیشان را به خیابان بیاورند و سر در گریبان هم فرو برند و از هیچکس باکشان نباشد لابد بقیه هم کم و بیش در همین فکرها هستن چون وقتی از کنارشان میگذرند برمی گردند و دوباره نگاهی میاندازند امّا نگاه هیچکدام کشدار و طولانی نیست زود رو برمیگردانند و به راهشان ادامه میدهند.عکسالعمل بعضیهایشان قابل تشخیص نیست ولی بعضی چهره درهم میکشند شاید از روی دلسوزی و...ذاتآ آدم تند رویی هستم(نه!فکر بد نکنید منظورم اینست که تند راه میروم!) و دارم به سرعت نزدیکشان میشوم امّا آنها همچنان بی خیال و آهسته میآیند.حالا صدای خندههایشان هم به گوش میرسد.ناگهان قدمهایم سست میشود و سرعت راه رفتنم کم میشود پاسخ سؤالم را پیدا کردهام همراه با یک احساس مبهم دوگانه ، لذّت کشف معما همراه با حالت بدي از ديدن يك واقعهْ غير مترقبه...هر دو نابینا هستند و شاید هم کمبینا!زود سعي ميكنم به احساس بدم غلبه كنم و دلم را به اين خوش كنم كه شايد بيناتر از ما باشند و چيزهايي را با چشم دل ببينند كه ما با چشم ِسر نتوانيم امّا آنچه مسلم است اینکه فعلآ قدر لحظاتی را که کنار هم هستند میدانند همان گوهر نایابی که هزاران زوج بینای دیگر از آن غافلند شاید برای اینکه گلستان سعدی را نخواندهاند : "...قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید..."...ماشینها بوق می زنند تا سریع از چراغ سبز چهارراه رد شوند امّا گنجشکهایی که به خودشان جرأت دادهاند و در پیادهرو فرود آمدهاند انگار چندان عجلهای ندارند چون دنبال هم میدوند و بعضیهایشان در گوشهای خلوت سر روی پرهای دیگری گذاشتهاند یا نوکهای هم را محکم گرفتهاند...زندگی جریان دارد.
فاطمی هستم.در اینجا نوشته ها و یادداشتهایم را منتشر می کنم واگر فرصتی بود برخی کتابها را معرفی خواهم کرد و همۀ اینها را به خوانندگان و دوستان تقدیم می دارم.