خاطره(غلط زیادی)
شاید خیلی از شما این مطلبی رُ که میخوام بگم در قالب جوک شنیده باشین ولی دوست من که کارمند یک ادارۀ دولتی است خودش شاهد این اتفاق خندهدار بوده:
چند وقت پیش باید میرفتم مأموریت اداری داخل شهر.اون موقعی که میخواستم حرکت کنم ماشین اداری نبود و من ناچار شدم با یکی از وانت نیسانهایی که مسیرش با من یکی بود همسفر بشم.از اداره دراومدیم و راه افتادیم.راه زیادی نرفته بودیم که ماشین ما با یه ماشین دیگه تصادف کرد.خوشبختانه خسارت جانی پیش نیومد امّا خسارت مالی قابل ملاحظه بود و مجبور بودیم بایستیم تا افسر راهنمایی بیاد.کم کم کارشناسان محلّی(مردم) جمع شدن و هر کدوم در مورد اینکه کدوم ماشین مقصّره یه نظری میدادن.هوا هم گرم بود و رانندۀ ما که از برادران آذری زبان بود حسابی کلافه شده بود.خوشبختانه مأمور راهنمایی زود اومد ولی مردم ولکن نبودن و همچنان اظهار نظر میکردن.بایرام(راننده) که حسابی خسته و عصبی شد یهو داد زد : "به غیر از جناب سروان هیچکسی غلط زیادی نکنه!*"
*من برای رعایت ادب گفتم غلط وگرنه اون حرف بدتری زده بود.
فاطمی هستم.در اینجا نوشته ها و یادداشتهایم را منتشر می کنم واگر فرصتی بود برخی کتابها را معرفی خواهم کرد و همۀ اینها را به خوانندگان و دوستان تقدیم می دارم.