شاید خیلی از شما این مطلبی رُ که میخوام بگم در قالب جوک شنیده باشین ولی دوست من که کارمند یک ادارۀ دولتی است خودش شاهد این اتفاق خنده­دار بوده:

چند وقت پیش باید می­رفتم مأموریت اداری داخل شهر.اون موقعی که می­خواستم حرکت کنم ماشین اداری نبود و من ناچار شدم با یکی از وانت نیسانهایی که مسیرش با من یکی بود همسفر بشم.از اداره دراومدیم و راه افتادیم.راه زیادی نرفته بودیم که ماشین ما با یه ماشین دیگه تصادف کرد.خوشبختانه خسارت جانی پیش نیومد امّا خسارت مالی قابل ملاحظه بود و مجبور بودیم بایستیم تا افسر راهنمایی بیاد.کم کم کارشناسان محلّی(مردم) جمع شدن و هر کدوم در مورد اینکه کدوم ماشین مقصّره یه نظری می­دادن.هوا هم گرم بود و رانندۀ ما که از برادران آذری زبان بود حسابی کلافه شده بود.خوشبختانه مأمور راهنمایی زود اومد ولی مردم ول­کن نبودن و همچنان اظهار نظر می­کردن.بایرام(راننده) که حسابی خسته و عصبی شد یهو داد زد : "به غیر از جناب سروان هیچکسی غلط زیادی نکنه!*"

*من برای رعایت ادب گفتم غلط وگرنه اون حرف بدتری زده بود.