آخرین روزهای ماه اسفند بود.رفته بودم بانک ملت تا "چک­پولی" را نقد کنم.شلوغی شعبه قابل ملاحظه بود.مقداری از آن را میتونستم به شب عید ربط بدم که مردم اصرار دارن بیش از نیازشون پول نقد بگیرن و باقیشُ بعد از تعطیلات به حساب واریز کنن ولی بقیّۀ شلوغی چی؟چاره­ای نبود در صف ایستادم به زودی معلوم شد که شلوغی بانک مربوط به واریز پول برای ثبت نام دانشگاه پیام نوره.اینُ از صحبتهای دختر و پسرهای جوونی که داشتن باهم بلند بلند حرف می­ردن فهمیدم.صف اینقدر طولانی بود که من چیزهایی در مورد ثبت نام یاد بگیرم.مثلآ فهمیدم که دوره­های تحصیل در دانشگاه پیام نور چند جوره و یکی از اونها هم دوره­های مجازیه که تحصیل از طریق اینترنت انجام میشه و ثبت نام در هر کدوم از این دوره­ها هم پستی می­تونه انجام بشه و هم اینترنتی و برای هر کدوم مبالغ معینی را به حسابهای جداگانه­ای واریز کرد و ...ناگهان سر و صدایی بلند شد و معلوم شد پسر جوانی پول دوره­های عادی رُ به حساب دوره­های مجازی واریز کرده و حالا که متوجه شده می­خواد پولش پس بگیره.یکی از صندوق­دارها بهش توضیح داد که پولُ نمیشه پس داد چون به حساب دانشگاه رفته.یکی از کارمندای دیگه خودشُ انداخت وسط و گفت خب اشکالی نداره برو ثبت نام اینترنتی کن.ظاهرآ این آقا هنوز ثبت نام اینترنتی و تحصیل در دوره­های مجازی رُ از هم تشخیص نداده بود.چشمم افتاد به داخل جلد دفترچه ثبت نام که دختر جوانی که پشت سر من بود اونُ باز کرده بود.با خط درشت نوشته بود: "لطفآ این دفترچه را با دقت مطالعه فرمایید...".نوبت من شد.پولم را گرفتم...بانک هنوز شلوغ بود و همهمۀ زیادی به گوش می­رسید.صدای آن پسر جوان هنوز قابل تشخیص بود.مثل اينكه خصلت کم دقتّی ایرانیها بايد همه جا معلوم بشه و اینجا هم یکی از اون جاها بود.