حرف زيادي
تا حالا به سؤالات و حرفهای نسنجیده و بیهودهای که در طول روز بین مردم ردّ و بدل میشه فکر کردین؟به نظر شما با اینهمه تأکیداتی که دین و فرهنگ ما در مذمّت پرحرفی و بیموقع حرف زدن داره چرا ما ایرانیان اینقدر پرحرفیم یا در حرف زدن عجولیم و به تبعاتی که ممکن است حرفهایمان ایجاد کند یا دستکم باعث خنده دیگران بشه توجه نداریم؟اگه شما هم شنیده باشین قدیمیها(همونهایی که جوونهای امروزی اونها رُ قبول ندارن و میگن...)میگفتن یه سنگریزه توی دهنتون داشته باشین(یا اینجوری فرض کنید) و موقع حرف زدن اونُ جابجا کنید تا خوب حواستون جمع بشه و بدونید چی میخواهین بگین.حالا اگرچه این هم مثل سایر آداب سنتی از بین رفته و هیچ اثری از اون نیست امّا کیه که بتونه اثر تربیتی عمیقی رُ که همین توصیه ساده داره انکار کنه؟ببخشید خودم هم واعظ بلامتعظّ* شدم و پر حرفی کردم تا براتون بگم که:
محّل کار من در یک ساختمان مرتفع واقع شده و به همین دلیل مراجعین در بین طبقات با آسانسور رفت و آمد میکنند.گاهی اتفاق میافته که بعضیها(معمولآ بیسوادها یا حواس پرتها)اشتباهآ توی طبقات دیگهای پیاده میشن و نمیتونن کسی یا جایی رُ که مورد نظرشونه پیدا کنن.اینجور مواقع مطابق معمول از اولین نفر توي اوّلين اتاقی که درش بازه سؤال میکنن تا به مقصود برسن.چند روز پیش یه نفر که اشتباهآ به جای طبقۀ چهارم در طبقۀ سوم پیاده شده بود اومد توی اتاق من و گفت:
- ببخشید با آقای...کار داشتم.
- پدر جان ایشون طبقۀ چهارم هستن، یه طبقه بالاتر.
- مگه اینجا طبقۀ چهارم نیست؟
- نخیر اینجا طبقۀ سومّه.
- قبلآ هم طبقۀ چهارم نبوده؟!![]()
*اصطلاح عربییست به معنای واعظی که خودش به گفتهاش عمل نمیکند.
فاطمی هستم.در اینجا نوشته ها و یادداشتهایم را منتشر می کنم واگر فرصتی بود برخی کتابها را معرفی خواهم کرد و همۀ اینها را به خوانندگان و دوستان تقدیم می دارم.