امیرکبیر

امروز(۲۰ دي ماه)سالگرد شهادت ميرزاتقى خان فراهانى معروف به اميركبير،صدراعظم ناصر الدين شاه،پادشاه نالايق و عيّاش قاجار است مرد بزرگي كه يقينآ هر ايراني اگر او را كاملآ نشناسد نام او را حتمآ شنيده است.او فراتر از زمان خود مي انديشيد و افكار مترقي او در ظرف سلطنت پوسيدهْ پادشاه شكمباره اي چون ناصرالدين شاه نمي گنجيد.او در زماني كه تجدد براي بعضي از دولتمردان در سفر فرنگ و لباس فرنگي و به قول ايرج ميرزا در "مفرنگ شدن" خلاصه مي شد مدرسهْ دارالفنون را بنياد نهاد و روزنامهْ وقايع اتفاقيه را نشر داد و در مورد كوتاه كردن دست اجانب به خصوص سفراي روسيه و انگليس از شؤونات كشور اقدامات مؤثري انجام داد.همين كارها گرچه به نفع ملّت فقير و بدبخت بود و بارقه اي از اميد را در دل افراد آزاده اي كه قلبشان براي پيشرفت ايران مي تپبد ايجاد مي كرد اما مغاير با منافع فردي بعضي از كارگزاران دولت و بيگانگاني بود كه كشور را خرابه و عقب افتاده مي خواستند تا چپاول آن برايشان آسانتر شود لذا با كمك هم ابتدا او را از قدرت عزل كردند و بعد امضاي شاه را پايين حكم قتلش گذاشتند.واقعهْ قتل او به نوشتهْ كتاب "ايران در دوره سلطنت قاجار"(ص۱۷۰)چنين است:
000بالاخره شاه فرمان قتل اميركبير را براى حاج على خان فراش باشى صادر كرد. اين فرمان را ميرزا آقاخان نورى، با نيرنگ از شاه گرفت. خود ناصرالدين شاه به روايت مخبرالسطنه هدايت گفته بود كه: به قتل امير راضى نبودم. ميرزا آقاخان تدليس كرد و دست خط را از من گرفت. دست خط ديگر فرستادم كه ميرزا على خان نرود، گفت رفته است و معاذير آورد. نويسنده مى افزايد: حاج على خان هم مى دانست كه ممكن است شاه پس از بيدار شدن از خواب مستى پشيمان گردد. پس از گرفتن حكم قتل، شب را در خانه پسر خودش عبدالعلى خان اديب الملك به سر برد.به نوشته اقبال آشتيانى اميركبير در حمام بود كه دو نفر وارد حمام شدند. فراش باشى حكم قتل امير را از جانب ناصرالدين شاه به او ارائه مى دهد و چون امير از او مهلتى جهت نوشتن عريضه يا وصيت نامه يا ديدن همسر خود مى خواهد مانع مي شود ولى امير را درانتخاب طرز كشته شدن آزاد مى گذارد. امير هم به دلاك خود امر مى کند تا رگهاى دو دست او را با نیشتر بگشايد. او نيز چنين مى كند و امير با متانت و ثباتى مردانه رفتن خون را از بدن خود تحمل مى نمايد و همين كه به حال ضعف مى افتد مير غضب به فرمان فراش باشى او را با لگد بر زمين مى افكند و دستمال يا حوله اى در گلوى او فرو مى كند و آن نيمه جان او را نيز به اين وضع مى گيرد و... روحش شاد
فاطمی هستم.در اینجا نوشته ها و یادداشتهایم را منتشر می کنم واگر فرصتی بود برخی کتابها را معرفی خواهم کرد و همۀ اینها را به خوانندگان و دوستان تقدیم می دارم.