خیلی وقت است آمدنت را از یاد برده ایم چون سر در آبشخور دنیا فرو برده ایم و فراموش کرده ایم که از که هستیم و به سوی که برمی گردیم1و آمدنمان از کجا و برای چه بوده و به کجا می رویم2.ولی همۀ اینها دلیل بر این نیست که نمی آیی.تو به ماخیلی نزدیکی.همین دوروبرها.شاید پشت همین دری باشی که ما آن را سه قفله بسته ایم و به خیال خودمان خلوت مطمئنّی ساخته ایم تا بتوانیم کارهای پنهانیمان را انجام دهیم.ما مشغولیم و آنچنان گرفتار روزمرّگیها شده ایم که یادمان رفته که آمدنت ناگهانی است و هیچ ساعت و روز و سال معینی برای آن تعیین نشده است.معلوم نیست وقتی بیایی ما خوابیم یا بیدار،در حال گناهیم یا عبادت و یا داریم دست نیاز کسی را رد می کنیم یا دست کس دیگری را برای هم پیمان شدن در انجام کار ناپسندی می فشاریم و شاید هم دل کسی را می شکنیم یا می لرزانیم. همین دیروز و پریروز بود که به کوچۀ ما آمدی.حتّی به خانۀ همسایۀ بغلی ما هم سرزدی و او را باخود بردی امّا آن مثل معروف3به کمک ما آمد تا بتوانیم مثل شبهای قبل به راحتی بخوابیم.گاهی آمدنت با چنان حوادث تلخ و مهیبی همراه است که باورش سخت است وبعضی وقتها آنقدر"نرم و نازک"4 قدم برمیداری و می آیی که هیچکس نمی فهمد شب گذشته به خانۀ آنها آمده ای.تنها وقتی که صبح "ترسی شفاف"5 همه را در خود فرو می برد و معلوم می شود "چینی نازک تنهایی"6 پیری، جوانی،کودکی یا مریض صعب العلاجی "آهسته ترک برداشته و شکسته"7 است آمدنت علنی می شود.این جور مواقع به نسیمی می مانی که ناپیداست ولی با خنکایی که بر بدن آدمی می نشاند خودش را نشان می دهد و اثبات می کند. آمدنت را کودکان، نوجوانان ، جوانان و میانسالان زیادی تجربه کرده اند و ما شاهد آنها بوده ایم.حتی نوزادانی را دیده ایم که هنوز از راه نرسیده دستشان را گرفته ای و برده ای ولی ما برای دلخوشی،زمان آمدنت را در پیری خودمان تصویر کرده ایم بنابراین هر کاری که دلمان بخواهد می کنیم و در خیال خود توبه رابه پیری موکول می کنیم و مگر ما پیر می شویم؟ ما یادمان رفته که یاد تو می تواند چه مشکلاتی از ما حل کند.آیا اگر آمدنت را نزدیک می دیدیم این همه فجایع اتفاق می افتاد؟جنگهای بزرگ و کوچک،ظلم و زور و گرسنگی و فحشا و فقر و حق کشیهای هر روزه و.....من مطمئنم که فاجعۀ هیروشیما،حلبچه و صبرا و شتیلا و بروز دیکتاتورهایی مثل هیتلر و صدام که به خودشان اجازه داده بودند در کنار سایر کارهایشان وظیفۀ تو را نیز انجام دهند با از یاد رفتن تو ممکن شده است.حتّی جانشینان بزرگ و کوچک آنها نیز با فراموش کردن تو توانسته اند این وظایف را بر عهده گیرند و راه آنها را ادامه دهند.وقتی می بینم همۀ ما به جای اینکه مدام یاد آوریت کنیم به بهانۀ "زندگی" سعی بر از یاد بردنت داریم در مانده می شوم و نمی دانم چه بگویم.قبلآ که نام مجلس "یادبود" آنهایی که با آمدنت رفته بودند "مجلس تذکر" بود و همین اسم به ظاهر ساده تلنگری هر چند زود گذر به ما می زد که:"این شتر دیر یا زود در خانۀ ما هم خواهد خوابید" بیشتر به یادت بودیم ولی الآن جماعت شهر نشین با ذبح "سنّت" و تبعیت از "مدرنیته" سر آن یادآوریها و تذکرات هم همان بلایی را آورده که قبلآ سر چیزهای دیگر آورده بود.الآن دیگر در گورستان هم پیدایت نیست.آنجا از خاک خبری نیست تا "فانی بودن همه کس8" را به ما یاد آوری کند.هرچه هست درخت است و گل و سبزه،وسیله ای دیگر برای پنهان کردن تو و کمی آنطرفتر زمین بازی برای بچّه ها که آنها هم فراموش کردنت را از همین الآن تمرین کنند و تا آخر عمر به بازی مشغول باشند.آنجا هم طبقه بندیهای خاص خودش را دارد و به محل تفاخر تبدیل شده است.تفاخری که برای افقیها در نوع قبر و شمارۀ قطعه و برای عمودی ها در ماشین و لباس و مد و رنگ مو و عینک آفتابی و این چیزها کاملآ نمایان است.قبلآ خانۀ اموات جای عبرت بود و تو را با شدت تمام به یاد می آورد ولی الآن دیگر این نقشش حسابی تضعیف شده مگر اینکه درجۀ عبرت گیری کسی خیلی بالا باشد و کجایند این کسان 9؟آمدنت حتمآ لطف و نعمت است که خداوند فرموده است:"مرگ برای هر کسی است و فقط خداست که باقی می ماند.پس کدامیک از نعمتهای خدا را تکذیب می کنید؟10"و به تعبیر مولوی همان کاری را که درو کردن برای خوشه های گندم می کند تو برای انسانها انجام می دهی.تا ساقه های گندم در خرمن کوبیده نشوند و کاه و گندم از هم جدا نشوند کی معلوم می شود که کدام گندم سالم است و کدام فاسد و کرمو؟ولی نیامدنت هر چند حکمت الهی را در مکتوم بودن زمان دقیق آمدنت نقض نمی کند ولی باعث می شود که ما فکر کنیم در "ظلمات"  همراه  "خضرنبی" بوده ایم و آب حیات را یکجا سرکشیده ایم.راستی يك سؤال خیلی وقت است ذهن مرا مشغول کرده : "الآن که بر همه معلوم است که حتمآ می آیی رفتار ما با خودمان و دیگران این است اگر بنا بود هیچوقت نیایی و ما در این دنیا جاودان بمانیم چه می شد؟" آیا تو جواب آن را می دانی؟

۱  -  همه از خداییم و به سوی او بر میگرد یم(سورۀ بقره آیۀ ۱۵۶)

۲  -  از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود     به کجا می روم آخر ننمایی وطنم.(مولوی)

3  - مرگ خوب است ولی برای همسایه

4 و 5 و 6و 7- از تعابیر مرحوم سهراب سپهری.

8   -  هر كسی مرگ را می چشد(سورهْ آل عمران آیهْ 185)

9  – عبرتها زیاد است و عبرت گیرندگان کم(حدیث)

10- سورۀ الرحمن،آیۀ 26 تا 28