خاطره(teacher)
دخترم ميره كلاس زبان انگليسي.چند روز پيش رفته بودم دنبالش.وقتي اومد توي ماشين ديدم شديدآ خندَش گرفته.گفتم چي شده؟بعد از كلّي خنديدن گفت دوستم آخر كلاس از معلم زبانمون سؤالي پرسيد و تا اون خواست توضيح بده وقت كلاس تموم شدو با هم اومديم بيرون.همونطوري كه معلم داشت حرف مي زد و توضيح مي داد مامان دوستم سر رسيد.دوستم به معلممون مي گفت teacher اينجوريه teacher اونجوري نيست.مامان دوستم چون زبانش خيلي ضعيفه(احتمالآ بي سواد بوده وگرنه معني اين كلمه رُ هر كسي ميدونه)فكركرد teacher كلمهْ بديه هي مي گفت :"شيوا اينطوري نگو بده" و ....
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۸۵ ساعت 21:37 توسط س.م.فاطمی
|
فاطمی هستم.در اینجا نوشته ها و یادداشتهایم را منتشر می کنم واگر فرصتی بود برخی کتابها را معرفی خواهم کرد و همۀ اینها را به خوانندگان و دوستان تقدیم می دارم.