وقتی به گلّه زد چوپان به  امید سگها با خیال راحت خوابیده بود.سگها هم همچین بیدار بیدار نبودن ولی خُب با صدای بع بع گوسفندها زود پریدن و تعقیبش کردن.گرگ در حالي كه تلاش مي كرد از دست سگها در بره زوزه می کشید:"سگ...سگ...".امّا گرگها به کمکش نیومدن.......فردا  گرگهای دیگه که از اونجا رد می شدن لاشۀ اونُ دیدن که دریده شده بود.اون همون گرگی بود که کار"چوپان دروغگو" را در بین گرگها انجام می داد.