کتاب جالب و خواندن‍‍‍ي "شرح زندگانی من" نوشتهْ "عبدالله مستوفي" است كه من بعدآ آن را در همينجا معرفّي خواهم كرد.حكايت زير از جلد سوّم اين كتاب نقل مي شود.البتّه من فقط ناقل اين حكايتم و قصدم دفاع از آخوند و کسانی که نام خود را روحانی گذاشته اند نیست و من در این مورد حرفهایی دارم که شاید روزی آن را بگویم.

موقعی که رضاشاه سردار سپه بودرفتار نظامیان نسبت به مردم عادی و حتی حکّام خشن و تحقیر آمیز بود.در اصقهان یکی از افسران جزء که الان سرتیپ است از ریش آخوند فقیر همسایه اش بدش آمده بود بدون هیچ مقدمه ای آخوند را احضار و ریش او را تراشیده بود و رؤسای بالادست نه افسر را مؤاخذه کرده بودند و نه از آخوند دلجویی.جالب اینکه بعدآ از افسر پرسیده بودند چرا اینکار را کردی؟ گفته بود: "ریش آخوند اسلحه اوست و خلع سلاح هم از وظایف ما نظامیان است لذا من اورا خلع سلاح کردم! ".